فوج

اشعار صائب تبریزی
امروز دوشنبه 16 تیر 1399
تبليغات تبليغات

اشعار .صائب تبریزی6

دایم ستیزه با دل افگار می‌کنی****با لشکر شکسته چه پیکار می‌کنی؟
ای وای اگر به گربهٔ خونین برون دهم****خونی که در دلم تو ستمکار می‌کنی
شرمنده نیستی که به این دستگاه حسن****دل می‌بری ز مردم و انکار می‌کنی؟
یوسف به خانه روی ز بازار می‌کند****هر گه ز خانه روی به بازار می‌کنی


 


 

دسته بندي: شعر,صائب تبریزی,

اشعار صائب تبریزی5

نه پشت پای بر اندیشه می‌توانم زد****نه این درخت غم از ریشه می‌توانم زد
به خصم گل زدن از دست من نمی‌آید****وگرنه بر سر خود تیشه می توانم زد
خوشم به زندگی تلخ همچو می، ورنه****برون چو رنگ ازین شیشه می‌توانم زد
اگر ز طعنهٔ عاجز کشی نیندیشم****به قلب چرخ جفاپیشه می‌توانم زد

دسته بندي: شعر,صائب تبریزی,

اشعار .صائب تبریزی4

ز اکسیر قناعت می‌شمارم نعمت الوان****اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

امیدم به بی دست و پایی است، ورنه****چه کار آید از دست و پایی که دارم؟

سپندست کز جا جهد، جا نماید****درین انجمن آشنایی که دارم

گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش****پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟

دسته بندي: شعر,صائب تبریزی,

اشعار صائب تبریزی3

غفلت زدگان دیدهٔ بیدار ندانند****از مرده‌دلی قدر شب تار ندانند

غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را****دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند

مصرع برجسته‌ام دیوان موجودات را****زود می‌آیم به خاطر، گر فراموشم کنند

خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند****چون کمان در خانهٔ خویشند هر جا می‌روند

دسته بندي: شعر,صائب تبریزی,

اشعار صائب تبریزی2

نیست صائب ملک تنگ بی‌غمی جای دو شاه****زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه‌ها

چو فرد آینه با کاینات یکرو باش****که شد سیاه رخ کاغذ از دوروییها

جز این که داد سر خویش را به باد حباب****چه طرف بست ندانم ز پوچ‌گوییها؟

دسته بندي: شعر,صائب تبریزی,

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد