close
دانلود آهنگ جدید
در سالهاء عمر - و بدان که احوال سالهاء عمر آدمی که خداء تعالی بر آن بنا - نهاده است چهار حالت است حالت اول پانزده سالگی است و در این حال بدن را طراوت و نضارت و نرمی و گرمی باشد [24].

فوج

در سالهاء عمر - و بدان که احوال سالهاء عمر آدمی که خداء تعالی بر آن بنا - نهاده است چهار حالت است حالت اول پانزده سالگی است و در این حال بدن را طراوت و نضارت و نرمی و گرمی باشد [24].
امروز دوشنبه 18 آذر 1398
تبليغات تبليغات

فرخنده پیام ( ترجمه ای بسیار کهن از رساله ذهبیه یا طب الرضا (ع))


 


فرخنده پیام ( ترجمه ای بسیار کهن از رساله ذهبیه یا طب الرضا علیه السلام )


نظری به سبک نثر رساله و خصوصیات ادبی آن


نثر رساله به سبکی بدیع و بی‌تکلف آراسته است. سخته و پخته و استوار. آثار استحکام عبارات و انسجام کلمات و متانت لغات و فخامت الفاظ و وضوح معنی همه جا در بیان مطالب نمایان است تعقید و تکلفی در آن دیده نمی‌شود. 
با آن که در اوایل قرن هفتم و مقارن غلبه‌ی سبک نثر فنی نوشته شده مطالب آن تمام ساده و روان و آسان گردیده، به جز مقدمه‌ی آن که به رسم زمان از صنایع لفظی و معنوی بیش و کمی رنگ پذیرفته است، در فصول دیگر اثری از خصوصیات
[صفحه 366] 
نثر فنی در آن مشهود نیست. 
در مقدمه رساله که نزدیک به پنج صفحه نخست را شامل است گاهی تمثیل و تشبیه و تضمین و تلمیح و درج آیات و احادیث و امثال و تنسیق الصفات دیده می‌شود؛ همراه با سجع هائی ملایم و قرینه و موازنه و جمله‌های مترادف. ولی استعمال این صنایع نه چنان است که رونق عبارات را ببرد و سخن را به پیچیدگی و تکلف کشاند و معنی را فدای لفظ سازد. و نه چندان است که مانند دیگر نثرهای فنی که در آن دوره نوشته شده است خواندنش خستگی و ملال افزاید و درک مطالب آن دشوار باشد. نظیر ترجمه‌ی تاریخ یمینی و عقد العلی و الترسل و سندباد نامه و روضة العقول و غیره و غیره که همه آنها با آن که از نثرهای فنی ممتاز و از کتابهای مختار ادبی زبان فارسی هستند ولی عبارات آنها غالبا از کثرت تصنع و تکلف به مرحله تعقید و تأسف می‌گراید. 
مقدمه‌ی رساله‌ی ذهبیه نثری است لایق و رایق با فصاحت کامل و بلاغت تمام که با نثرهای بدیع و بلیغ اواسط قرن ششم نظیر چهار مقاله و تاریخ بیهق پهلو می‌زند و اگر از مختصر صنایعی که در آن به کار رفته چشم بپوشیم سزاوار است آن را در ردیف نثرهای فصیح و بلیغ زبان فارسی در اواخر قرن پنجم قرار دهیم؛ که اسلوب عبارات و استخوان بندی جملات و شیوه‌ی ادای کلمات سخت بدانها ماننده است. 
اما نثر اصل رساله که ترجمه منشآت امام است علیه‌السلام، از جهت رعایت ایجاز و تلفیق کلمات و ترکیب عبارات و به کار بردن افعال و دیگر خصوصیات لفظی و معنوی به نثرهای دوره اول شبیه تر است تا نثر دوره‌های دیگر و در سراسر رساله همه جا جمله‌ها کوتاه و عبارات رسا و کلمات فصیح و گویا و الفاظ استوار افتاده خالی از هر گونه حشو و زوائد و نویسنده را منظوری جز بیان مطلب و ادای مقصود نبوده و شاید در همه این فصول کلمه‌ای نتوان یافت که از حذف آن خللی به معنی راه نیابد. مگر آن که برخی از خصوصیات و امتیازات لفظی نثرهای دوره اول در آن دیده نمی‌شود (چون لفظ ایدر و ایدون و اندر و چنان و چنان چون و کجا به معنی که و اگر به معنی یا و غیره). 
مورد دیگر از اختلاف آن با نثرهای دوره اول آن است که واژه‌های تازی در آن
[صفحه 367] 
بیشتر به کار رفته که پاره‌ای از آنها کلماتی است که با گذشت زمان و تحول زبان در فارسی راه یافته و قسمتی دیگر نامهای خاص است و واژههای مخصوص داروها و بیماریها و اصطلاحات علمی که شاید لفظ فارسی معادل آنها اگر هم بوده مهجور و متروک گردیده. 
علاوه بر اینها تعدادی ترکیبهای تازی و پارسی و نوادر واژه‌ها در آن دیده می‌شود که در سایر آثار کمتر آمده و شماره آنها نسبت به حجم رساله در خور اهمیت است مانند: 
آب خانه و حاجت گاه مساوی مبال آب ناک. 
بستو مساوی خمره کوچک. آژیدن. 
چشم بر گردیدن مساوی احولی 
تباهه مساوی ماهیچه و گوشت پخته نرم. 
ختم کردن مساوی مهر نهادن و سر چیزی را بستن. 
گو قفا مساوی فرو رفتگی پس گردن. 
رکو مساوی جامه و پارچه‌ی کهنه. 
گزنده مساوی شپش. 
نشست گاه مساوی مقعد. 
کردار کردن مساوی عمل کردن 
تنک. باز نمودن مساوی نشان دادن. 
واروی مساوی باژ گونه. 
نوره کرده مساوی نوره کشیدن. 
نگینه مساوی نگین. 
باز گرفتن مساوی سنجیدن و اندازه گرفتن و معین کردن. 
باز گرفتن آب مساوی نگهداشتن و جلوگیری کردن از انزال. 
با زن صحبت کردن مساوی مواقعه و جماع. 
ناخن بریدن مساوی ناخن چیدن. 
صلابت پوست مساوی پوست کلفت. 
ما تقدم. مالابد. لابد. لاجرم 
مادام. دوام مساوی پیوسته. 
و گر و خایه و پیسی، و وایاد آمدن. و خنب، و باد شکستن و دامن‌گیر شدن. 
من حیث مساوی از جهت و در خور. 
پالایند (پالودن) مساوی صاف کردن. 
خود را رنجانیدن مساوی عصبانی و خشمگین شدن. 
خود را نرنجاند مساوی خشمگین نشود. 
از اختصاصات بارز رساله یکی تسمیه و خواندن فرزند است به نام پدر با افزودن لقب فرزند بدان. به عبارت دیگر ذکر نام پدر با لقب فرزند و حذف نام فرزند برای تسمه فرزند. چنانچه علی بن موسی الرضا (ع) را بیش از هشت بار موسی الرضا، موسی الرضا، ابوالحسن موسی الرضا، یا ابوالحسن الرضا آورده و در همه آنها لفظ و نام (علی) را که نام خاص و اصلی امام هشتم است حذف کرده. 
نمونه این گونه نامگذاری را (یعنی خواندن پسر به نام پدر) نخستین بار در چهار مقاله می‌بینیم که یکی دوبار نام پدر را به فرزند اطلاق کرده و شمس الکفاة احمد بن حسن میمندی را «حسن میمندی» خوانده است. و در اواسط قرن هفتم در گلستان سعدی، که آن جا نیز حسن میمندی به جای احمد بن حسن میمندی آمده
[صفحه 368] 
است و در اواخر قرن هشتم در هدایت نامه‌ی ناصر بخارائی که او نیز صریح نام پدر را به جای پسر آورده و پسر را به نام پدر خوانده است و گوید: 
در آمد به تعجیل از در حسن (مساوی احمد بن حسن) به گفتا که با شاه دارم سخن [14]. 
دیگر از اختصاصات سبک نثر رساله اختیار شیوه‌ای ظریف و مطلوب است در به کار گرفتن افعال و تغییر ضمیر فاعل از خطاب به غیاب و بالعکس از غیاب به خطاب که در غالب صفحه‌ها نمونه‌های آن را توان یافت. نظیر: بدان یا امیرالمؤمنین چون خواهی خفتن باید که بر پهلوی راست خسبد آن گه بر پهلوی چپ بازگردد ص 10. یا: 
چون خواهد که دندانهایت سپید گردد بستان زبد البحر (مساوی کف دریا) یک جزو و بهم بساید و دندانها را بدان بمالد ص 10. 
دیگر به کار بردن «شین» ضمیر سوم شخص است در آخر بعض کلمات که بیشتر به جای آن لفظ «او» و «آن» استعمال می‌شود. مانند: 
بدان که خدای عز و جل بنده را به رنجی مبتلی نگرداند تا داروش مهیا نگرداند. 
و یا: 
اکنون باز نمایم امر مجامعت را و اوقاتش را (ص 17) 
دارو به خاصیت در علت آویزد و بیرونش کند (مساوی آن را بیرون کند). 
دیگر استعمال فعل شرطی و التزامی است به صورت وجه اخباری که نمونه‌ی آن در سفرنامه ناصر خسرو و عقد العلی نیز دیده شده [15]. 
مانند: انار ملیسی بستاند و می‌مکد (مساوی بمکد) ص 13. 
یا: چوب را بر لب دیگ نهد و آن خرقه را در دیگ اندازه و هر گاه این خرقه را به دست می‌زند (مساوی بزند) تا اندک اندک داروها در دیگ می‌رود (مساوی برود) و می‌جوشاند (مساوی بجوشاند). 
[صفحه 369] 
دیگر: نوبتی کلمه‌ی «ابناء» را که جمع عربی است در حکم مفرد آورده و فعل آن را مفرد ذکر کرده است مانند: ابناء روزگار دعاء من بخواند و مناقب بزرگانه‌ی او را بداند (ص 1) و حال آن که به سیاق قواعد زبان پارسی معمولا فعل آن را باید جمع آورد چنان چه سعدی گفته است: 
ابنای روزگار غلامان بزر خرند
سعدی تو را به طوع و ارادت غلام شد
نوبتی نیز معدود عدد و صفت آن را به مطابقت از موصوف جمع آورده مانند گرماوه را چهار خانه است بر چهار طبایع (ص 16). 
در عبارتی دیگر دو کله «الا» و مگر را با یکدیگر ذکر کرده چنین آورده است. در نقصان هلال حجامت مکن الا مگر محتاج باشی (ص 11) و از این نمونه ترکیب در سایر آثار فارسی تا کنون ندیده‌ام شاید که بتوان آن را سهو القلمی از نویسنده و مترجم دانست و عبارت را در اصل چنین انگاشت «الا که محتاج باشی» یا «مگر که محتاج باشی». 
آن که را مکرر به جای «آنگاه» با حذف الف به کار برده. مصدر های تمام فراوان دارد اگر چه مصدر مرخم نیز بسیار استعمال کرده است. 
کلمات «دارچین» و «کژ» را به صورت معرب آن «دار صین» و «قز» به کار برده «صافی» را چهار بار درست و مطابق تلفظ عربی آن و به جای کلمه‌ای که امروز در فارسی «صاف» گفته می‌شود (و ادبا و سخنوران نیز به صورت اخیر مکرر استعمال کرده‌اند) آورده. 
راء زاید را در یکی دو مورد استعمال کرده: آن کس که چنین گوید از علم و ادب بهره ندارد و چون بهیمه‌ای باشد بلک بتر زیرا که بهیمه گیاهی را که او را زیان دارد نمی‌خورد. (اگر چه این تکرار علامت مفعول صریح را نمی‌توان در ردیف راء زاید شمرد ولی معمولا در فارسی «رای» نخستین را حذف می‌کنند). 
رسم الخط نسخه - شیوه املائی رساله در این نسخه مانند نسخه‌هائی است که از قدیم بازمانده است. همه جا، پ و چ و گ را به صورت، ب و ج و ک عربی نوشته است ولی حرف «ژ» در یک مورد به کار رفته که مانند امروز سه نقطه بر بالای آن گذاشته شده است. همچنین در معرض دال ذال را ننشانده است یعنی کلماتی را که ما قبل آنها ساکن بوده یا حروف «و، ا، ی» بر آنها مقدم نشده ذال نوشته و=
[صفحه 370] 
همه جا نقطه آن را نیز گذاشته است که و چه را به صورت «کی» و «چی» و آن که و آن چه را «آنچ» و «آنک» ضبط کرده که به همان صورت ضبط شد کلمه «مؤثر» را یک بار آورده و به صورت «مأثر» نوشته است. بای حرف اضافه را غالبا بر سر کلمه چسبانیده است حتی در نامهای خاص مانند «بنیشابور». 
در کلمات مختوم به الف هنگام اضافه به جای «ی» کسره‌ای افزوده مانند: حکماء - براء (مساوی برای). غذاهاء (مساوی غذاهای). «می» علامت استمرار را جدا از افعال نوشته و به افعال نچسبانیده است. نخود را به صورت نخد خراسان را خوراسان نوشته. 
در تصحیح این رساله بین دال و ذال فرقی ننهاد نقطه پ و چ و سر کچ گاف را گذاشت در بقیه موارد به همان صورت که بوده باقی گذاشت و اگر تغییری داده شد بدان اشاره کرد. 
پایان
[صفحه 371]رساله ذهبیه,رساله ذهبیه امام رضا,رساله ذهبیه اندروید



متن ترجمه رساله


بسم الله الرحمن. 
چون امداد مواهب و اعداد عواطف سروری بر زیر دستی متوالی گردد و از آثار شفقت و انوار نعمت مخدومی روزگار خدمتکاری متحلی شود شکر انعام و ذکر اکرام او واجب بود «أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث اگر چه با رسول علیه‌السلام خاص است اما با جمله خلایق عام است و امین خویش را هم بدین قضیت اشارت فرمود «مَنْ کانت علیه نِعْمَةٌ فَلْیَشْکُرْها» چون احسان و انعام صدر صدور الروم و العراق سرور باستحقاق امیر اجل، کبیر عالم ، عادل مؤید مظفر کامل متقی متورع زاهد متعبد، شرف الدولة و الدین قوام الاسلام و المسلمین مخلص الملوک و السلاطین ملک الملوک الاسخیا سید العباد و الاتقیا مربی الفضلا قدوة الاکابر و العلما مجد الدولة تاج الملة قوام الملک عز المعالی و الفضایل ابوالحسن علی بن الحاج اسماعیل الاصفهانی حرس الله معالیه و فرس معادیه بر خادم و داعی دیرینه از حد احصا تجاوز نمود و هر روز تازه موهبتی و هر دم بی اندازه عاطفتی پی نمود و بر قضیه «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ » علی التوالی شفقتهاء بزرگانه که عادت طبیعت و جوهر جبلت اوست در حق این ضعیف مبذول می‌داشت خواستم کی براء ذکر شکر آن نعمت سببی سازم تا بعد از نعمت بر روی روزگار باقی ماند و ابناء روزگار در هر زمان دعاء من بخواند و مناقب ذات شریف و مآثر بزرگانه او را بداند تحفه سازم و مجلس مأنوس او را به خدمتی تازه اخلاص خدمتکاری فاتحه پردازم چون بدیده عقل ملاحظت می‌افتاد حضرت بزرگ او را حرسها الله از آن جلیل‌تر دیدم که به تصنیف و تألیف من که در این اعداد نیایم و پیش اهل هنر این مایه ندارم زحمتی دهم «کجالب العود الی الهنود و التمرة الی البصره» باشم و خود را در این سلک کشیده کی آفتاب را به چراغ رونق دهم و گل را در باغ به گلاب طراوت بخشم. چون عجز دامن‌گیر آمد و اجلال و علو منصب بزرگوارش مانع و مدهش گشت بعد از تفحص و تدبر و استخارت اختیار بر آن افتاد که کمینه‌ی از علم طب که به حفظ صحت تعلق دارد در قلم آرم که صحت ذات مبارکش مطلوب عظیم است و دست گهر بارش مفتاح ارزاق وضیع و شریف گشته و عقل کامل او آئینه فیض قدسی و نگینه خاتم ممالک سعادت
[صفحه 372] 
انسی گشته است و محبوب جهانیان شده و مطلوب عالمیان آمده، هم سروری و مهتری دنیا و بزرگی آخرت او را ثابت چنان که گفته‌اند «سید الدنیا الاسخیا و سید الآخرة الاتقیا». تا رساله‌ای یافتم مبارک در حفظ صحت که از معدن گوهر نبوت و دریاء جواهر امامت آمده از سخنان موسی رضا علیه‌السلام کی مشهد مبارکش به طوس است و این رساله را برای امیرالمؤمنین مأمون ساخته بود و رسالة الذهبیه نام کرده و آنچ او را از قوه الهام قدسی و نور صفاء نفس کامل و علم شامل در این باب روی نموده و یقین گشته نبشته بود و به مأمون فرستاده و مأمون این رسالت به زر بداد نبشتن از برای اجلال مصنف، و نیک عزیز داشتی و از اعتقاد و صفاء و داد خاندان پیوسته بدین سخنان کردار کردی لاجرم در ایام عمر صحت و سلامت ملازم ذات او بود و عقل و قوت ها به کمال. و این رساله از خزینه خلافت به هدایا به ملوک رسید تا این حال که نه سختی به اقبال صدر صدورالروم ادام الله دولته به دست آمد به تازی از لغت تازی به زبان پارسی برسم خدمت ترجمه کردم و آن را خدمتی شایسته دانستم تا مگر به وسیلت این خدمت بعضی از حقوق گذارده باشم و خلوص هواخواهی و صفاء خدمتکاری باز نموده. و اگر چه کتابی دیگر در این باب که معروف است به تقویم الصحه از آن ابن بطلان هم بر آن ترتیب براء خدمت مجلس بزرگوارش ترجمه کردم و در آن تَنوّق به قدر طاقت خویش واجب دیده. و آن کتاب کتابی مشهور و مطلوب است اما این رساله را بر آن ترجیح است به چند وجه یکی آن که شرف و بزرگواری منشی رساله امام موسی الرضا رضی الله عنه و دوم انک صدق مقال و برکت خاندان ثابت و مقرر است. امید چنان است که به فضل باری تعالی و برکت خاندان رسول علیه‌السلام این ترجمه مبارک گردد بر مخدوم و منعم حرس الله ایامه و روز قیامت ایمه‌ی هدی بدین وسیلت شفیع باشند و در دنیا صیت و نام مبارکش با این رساله مبارک تا آخر عمر عالم بماند. 
و من حیث ثنا و دعا و آفرین باشد انشاالله تعالی. و این ضعیف را که ناقل این رساله است از حضرت روح پاک نور دیده‌ی مهتر عالم و پسندیده هر دو عالم مالک ملوک اولاد رسول صله آل بتول گوهر دریاء علی مرتضی موسی الرضا رضی الله عنهما نگرش
[صفحه 373] 
شفاعت و گشایشی از بند غفلت و آسایشی در جوار رحمت میسر گردد و حق جل ذکره این گمان و این امید برومند گرداند و بر صاحب این ترجمه که صدر و صاحب است ادام الله دولته همایون و خجسته گرداند انه اکرم مأمول و اشرف مسؤول و الحمد لله رب العالمین.

افتتاح رساله ذهبی


 

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله وحده و الصلوة علی محمد بعده. روایت کرد ابوعبدالله بن محمد بن و هنان البصری از محمد بن حسن بن جمهور که حسن بن جمهور پیوسته ملازم خدمت ابی الحسن موسی الرضا بودی و با احوال او عالم بود و سخنان او مؤثر [31]. 
در آن زمان که از مدینه‌ی رسولش علیه‌السلام پیش مأمون بردند و تا آنگه که به خراسان رفت و به طوس شهید گشت قدس الله روحه ملازم خدمتش می‌بود گفت چون مأمون به نیشابور [32]. 
بود روزی نشسته بود با موسی رضا رضی الله عنه و جماعتی از طبیبان فاخر و حکماء فاضل حاضر بودند چنانک یوحنا بن ماسویه و جبریل بن بختیشوع و صالح بن بهلمة الهندی [33]. 
و جماعتی دیگر از اهل بحث و ارباب نظر و بحثی از علم طب می‌رفت و از آنچه صلاح تن آدمی در آن باشد و صحت را بدان قوامی باشد تا هر کسی از تجارب خویش و اقوال اوایل می‌گفتند و سخن به اطناب و اسهاب انجامید و در عجایب تقریر علم تشریح بدن آدمی خوض می‌کردند و از عجایب ترکیب طبایع و اختلاف مزاج هر یک و اختلاف غذاهاء متضاد و منفعت و مضرت با بدن آدمی می‌نمودند و هر کی سخن خود را رونقی می‌داد و در بحث مسابقتی می‌جست و ابوالحسن الرضا رضی الله عنه خاموش بود و هیچ نمی‌گفت تا در اثناء کلام مأمون روی بدو کرد و گفت یا اباالحسن چه می‌گوئی در این باب که ما امروز
[صفحه 374] 
در بحث آنیم و ما را لابد است از دانستن این قدر که منفعت و مضرت غذا بدانیم و تدبیر این بدن که در معرض چندین رنجها است بشناسیم و طبیبان و علما هر کسی چیزی بدین باب نمودند آنچه شما را روی نموده باشد و معلوم گشته بباید - گفت موسی الرضا علیه‌السلام جواب داد یا امیرالمؤمنین من تو را اعلام دهم در آنچه التماس کردی از مجربات من که به روزگار دراز و تجربتهاء بسیار صحت آن معلوم کرده‌ام و آنچه از آباء و سلف خویش رضی الله عنهم به وصایا یافته‌ام چنانک لایق بود و از آنچه مالابد باشد نشاید ترک آن کردن برای امیرالمؤمنین جمع کنم تا امیرالمؤمنین بدان کار کند و آنچه می‌طلبد به امر الله تعالی بداند. مأمون بدان شادمانه گشت و به جانب بلخ عزم کرد و نامه به موسی الرضا نبشت که باید که از آنچه گفت و وعده داد و از تجارب مبارک خویش و از آنچه بدو رسیده است از منافع طعام و شراب و خوردن ادویه و استعمال مسواک و حجامت و حمام و نوره و از آنچه مسافر و مقیم بدان محتاج باشد بنویسد و به قاصدی دهد تا به زودی برساند که اعتماد ما بدان خواهد بود و السلام. موسی الرضا نامه نبشت به مأمون و آنچه خواسته بود در مضمون نامه درج کرد نسخت نامه این است. و الله اعلم. 
بسم الرحمن الرحیم. 
اما بعد رسید نامه‌ی امیرالمؤمنین و بر مضمون آن وقوف افتاد در باب آنک اعلام کنم از آنچه تجربه کرده‌ام و شنیده از منافع و مضار اطعمه و اشربه و فصد و حجامت و نوره و تدبیر شهوت و آنچه به صحت تن تعلق دارد. بدانک خداء عز و جل بنده را به رنجی مبتلا نگرداند تا داروش مهیا نگرداند تا بدان علاج کند و هر نوعی زیرا را از دردها نوعی از دارو است و هر یک خاص تدبیری است و اسباب و علامتی است. زیرا که این ابدان بنی‌آدم را بر مثال شهری اساس نهاد و دل بر مثال پادشاه شهر است و رگها و پیها عمال ملک‌اند و خانه ملک جسد است و چشم و گوش و زبان و دست و پای بر مثال رعیت‌اند و معده خزینه است و سینه بر مثال پرده‌دار و هر دو چشم دلیل کنند بر چیزها و هر دو گوش خبرها به ملک آرند و زبان به آن ترجمه کند به آلات بسیار، چنان که باد نفس و بخار معده و یاری تنفس و پرده‌ها، حلقوم و قوت
[صفحه 375] 
دندان و حرکت لب و زبان و تقاطع هوا تا آن که سخن پیدا گردد، و سخن نیکو نگردد الا. به ترجیع بینی زیرا بینی سخن را آرایش دهد چنانک زمّار در نای دمد و همچنین دو سوراخ بینی هر چه بوی خوش باشد بدان طریق پیش ملک برند و چون بوی بد باشد پادشاه به دست بفرماید تا راه بینی از آن نگاه دارد و این ملک را هم عذاب باشد و هم ثواب و عذاب او به تراز عذاب ملوک قاهر در دنیا باشد و جزاش نیکوتر از جزا و ثواب ملوک دنیا است. اما عذابش غم و اندوه است و صوابش شادی است که بدو رسد و اصل غم و اندوه در سپرز است که خانه سود است و اصل شادی در گرده کی خانه شهوت است و از گرده دو رگ واروی پیوسته است تا بدان فرح در روی پدید آید و جمله استخوانها اساس بنای این جسد است و بعضی چون ستون است و بعضی چون دیوارها و سقف است و جمله رگها راهها و عاملان اندکی بر هم دیگر می‌آیند و عمارت خانه را بدان راست می‌دارند و مصداق این سخن آن است که چون دارو خورده شود رگها آن دارو را بردارند و تا پیش علت برند تا دارو به خاصیت در علت آویزد و بیرونش کشد تا دیگر باره رگها آن را بردارند و بیرون آرند. و بدان یا امیرالمؤمنین که بدن بر مثال زمینی است خوش که محتاج عمارت باشد اگر آبش بسیار دهند غرق گردد و اگر اندک دهند بسوزد و چون اعتدال دهند معمور گردد و زراعتش برومند شود و چون از آن غافل گردد به فساد آید پس جسد آدمی بر این مثابت است چون تعهد کند زرع عافیت برومند گردد و تازه و با نما باشد و اگر تعهد نکنند چنانک تشنه‌ی آب ماند زرد گردد و خار بیماریها سر بر آرد. 
و بدان یا امیرالمؤمنین که هر غذائی که آن موافق معده‌ی تو باشد و معده بر هضم آن قوت دارد و بدن را از آن قوت افزاید و زود گوارش کند غذاء خود از آن مقدر گردان و هر یکی از چهار طبایع آن خواهد که مشاکل او باشد پس جسد خود را از آن غذا ده که مشاکل او بود از طعام ها و هر چه زیادت باشد غذا ندهد و چون به مقدار معلوم که نه زیادت بود و نه نقصان غذاء بسیار دهد و نافع باشد و چون به طعام نشینی چنان باید [خورد] که چون دست از و باز داری هنوز اشتهاء طعام باقی باشد کی آن صحت بدن آرد و در عمل نشاط افزاید و معده را سبک تر بود و در هضم قوی‌تر باشد. انشاء الله تعالی و هر آن طعام که آن گرم بود غذاء زمستان ساز
[صفحه 376] 
و آنچه سرد بود. در [تا] بستان خورد و آنچه معتدل باشد در بهار و خریف به کار می‌دارد بر اندازه‌ی قوت و شهوت خویش، و ابتداء خوردن به سبک تر طعامی کن که تنت از آن غذا گیرد و آن به قدر عادت خویش باید و به حسب زمان و آنچه غلیظ تر بود به آخر باید خوردن به قدر اندازه و نشاط و قوه‌ی معده، و چنان باید که هنگام غذا خوردن هر روز هشت ساعت از روز گذشته باشد یا سه کرت در دو شبان روز اول روز بامداد طعام بخورد و شبانگاه نخورد و روز دوم بعد از نیم روز طعام بخورد و شبانگاه هیچ نخورد و لیکن باید کی طعام به اندازه باشد نه زیادت باشد و نه کم و دست از طعام بازدارد و اشتها هنوز باقی باشد. و اما شراب که بعد از طعام به کار داری از این شراب باید که من صفت می‌کنم و شرب این شراب حلال است و منفعتش بسیار چنانک معلوم شود [34]. 
تدبیر شراب نافع - بستاند مویز منقی نیکو ده رطل و بیارد آب صافی یا آب باران یا آبی که از چشمه‌ی روشن آید که منبعش از جانب مشرق باشد و آبی پاک و براق و سبک بود و خوش طعام، و سبکی آب چنان دانند که زود گرم گردد و زود خشک شود و مویز را در این آب نقوع کند چنانک مقدار چهار انگشت بر بالای مویز زیادت باشد و بگذارند سه روز در زمستان و در تابستان یک شبان روز بعد از آن در دیگی پاکیزه کنند و بپزند تا مویز متنفخ گردد و پخته شود آنگه آن را بپالایند و صافی گردانند و چون سرد شود باز در دیگ کنند و مقدارش به خوبی بدانند تا بد اندکی چند جوشیده باشد و جوشی نرم باید تا آنگه که دو بخش برود و یک بخش بماند. آنگه بستان انگبین صافی یک رطل و در آن بیامیزد و مقدار آن و مقدار آب باز بگیرد و مقدار آب دانسته باشد کی در دیگ تا کجا بوده باشد چندان بجوشاند که مقدار عسل برود و با حد اول آید آنگه بستان پاره‌ای جامه‌ی پاکیزه تنک و مقدار یک درم زنجیل و نیم درم قرنفل و نیم درم دارصین و یک درم زعفران و نیم درم سنبل و عود هندی نیم درم و نیم درم مصطکی بعد از آنک هر یک را جداگانه کوفته
[صفحه 377] 
و بیخته باشد [و آن را در] [35]. 
رکوپاره‌ای به ریسمانی محکم بندد و یک سر ریسمان دراز بگذارد و در میان چوبی بندد و چون را بر لب دیگ نهد و آن خرقه را در دیگ اندازد و هر گاه این خرقه را به دست می‌زند تا اندک اندک داروها در دیگ می‌رود و می‌جوشاند تا با حال خود آید و زیادی عسل از او برود و آتش باید که نرم باشد و هیزم چنان باید کی از او دودی بد نیابد. آنگه فرو گیرد و صافی کند و در بستو می‌کند و سرش را ختم کند و سه ماه باز نگشاید چون مدت به سرآید باز گشاید چون طعام خورده باشد از این شراب مقدار یک وقیه با دو وقیه آب بیامیزد و سه قدح بخورد بعد از طعام ایمن گردد در آن شب و آن روز از بیماریهاء سرد و بادهاء بد و نقرس و قولنج و بلغم و بیماریهاء بسیار. به اذن الله تعالی. 
بعد از آن اگر آب خواهد نیم چندان که عادت او باشد بخورد تن را به صحت دارد و قوت شهوة مجامعت زیادت گرداند و رجولیت و شجاعت آرد و حفظ را نیک گرداند و رنگ روی نیکو کند. 
و بدان که صلاح جسد و قوام او به طعام و شراب است و فسادش به فساد و شراب است و بدان که قوتهاء نفس تابع مزاج بدان‌اند و مزاج بدن تابع تصرف هوا و طعام و شراب و خفت و خیز است. چون این اسباب از حال خود بگردد بدن نیز از حال خود بگردد و چون هوا و دیگر اسباب به اعتدال باشد بدن به اعتدال باشد زیرا که آفریدگار سبحانه و تعالی اجسام را بر چهار طبع بنا نهاد، بر صفرا و خون و سودا و بلغم، دو از ایشان گرم است و دو از ایشان سرد است و به حکمت در میان ایشان خلاف کرد تا یکی را گرم خشک گردانید و دیگر را گرم و نرم و دو دیگر را سرد خشک و سرد و نرم و این چهار خلط را بر اعضا پخش کرد صفرا را بر سر و سینه و شش پخش کرد و سودا را با استخوانها پخش کرد و سپرز را خزینه‌ی آن ساخت و زهره را خزینه صفرا کرد و بلغم را در مفاصل نهاد تا از حرکت استخوانها نسوزد [36]. 
و خون چون بنده‌ای است اگر به اعتدال باشد خدمت کند و اگر
[صفحه 378] 
از اعتدال بگردد صاحب خود را بکشد. پس بدان که ماده این چهار چیز از خورش است و از هر یکی خونی موافق آن چیز در بدن پدید آید اگر نیک بود نیک آید و اگر بد بود بد آید و خون چون متعفن گردد از سببی یا از خود هلاک کند پس باید کی در خوردن غذا که از او خون زاید مراعات کند. و بدان یا امیرالمؤمنین که چون خواهی خفتن باید که بر پهلو راست خسبد آنگه بر پهلوی چپ بازگردد و چون خواهد برخیزد از پهلوی راست برخیزد. و عادت کن پیش از خفتن در شب نشستن مقدار دو ساعت، آنگه در حاجت گاه رو و بیش از حاجت توقف مکن زیرا که بسیار نشستن در حاجت گاه رنجهاء پنهانی دارد [37]. 
در حفظ دندان - و بدان که چیزهاء قابض که آن آب ناک باشد دندان را پاک گرداند و بن دندانها را قوی کند و خورده‌ی دندان را سود دارد مادام که به اعتدال بود. اما اگر چنانک بسیار به کار دارد دندانها را باریک کند و از جای خود به حرکت آرد و بیخهاء آن را ضعیف کند. اما چون خواهی که پیوسته دندانهاء تو به سلامت باشد از این دارو به کار دار. 
صفت دارو دندان - بستاند سر و گاو کوهی سوخته و تخم چوب گز و سغد و گل و سنبل طیب از هر یکی جزوی متساوی و نمک اندرانی ربع جزوی، جمله را بکوبند و بدان دندانها را بمالند دندانها را از آفات نگه دارد [38]. 
فصل - چون خواهد که دندانهات سپید گردد بستان زبد البحر یک جزو و نمک اندرانی یک جزو به هم بساید و دندان را بدان بمالد. 
در سالهاء عمر - و بدان که احوال سالهاء عمر آدمی که خداء تعالی بر آن بنا - نهاده است چهار حالت است حالت اول پانزده سالگی است و در این حال بدن را طراوت و نضارت و نرمی و گرمی باشد [24]. 
و سلطنت خون را بود. و حالت دوم
[صفحه 379] 
بیست سال [25]. 
تا سی و پنج سال قوه‌ی صفرا را بود و قوت جوانی و حرارت قوی باشد تا چهل سال آنکه وقوف باشد. حالت سیم تا به شصت سال و سلطنت سودا را بود و در این حال رای و اندیشه قوی بود و در کارها نظر بهتر دارد تا در حالت چهارم رود که هفتاد سالگی بود و آخر عمر باشد و سلطنت بلغم را بود و رطوبت اصلی برود و اندامش سست گردد و فراموشی غالب شود و پیش مردم می‌خسبد و در هنگام خواب بیدار بود و هر چه ما تقدم گذشته باشد و ایادش آید اما هر چه حادث گشته باشد فراموش کند و طراوت او از بشره‌اش زایل گردد و ناخنش کمتر روید و چندان که می‌رود تنش در نقصان باشد زیرا که در سلطنت بلغم است و آن سرد است و جامد است و سبب فناء جسم بدین باشد و جملی [ظ. مجملی] [26]. 
از احوال تن بگفتم کی بیش از این بر نتابد. 
اکنون فصلی چند دیگر بگویم در خوردن و آنچه از آن پرهیز باید کردن و آنچه در وقتها به کار باید داشتن. 
فصل در حجامت - و چون حجامت خواهی کردن آنکه کند که دوازده روز از هلال گذشته باشد تا به پانزده روز تا بدنت [را] سودمند بود و در نقصان هلال حجامت مکن الا مگر که محتاج باشی زیرا که خون نقصان پذیرد در نقصان هلال و حجامت آنگه باید کردن که از عمر بیست دو سال گذشته باشد و هر بیست روز حجامت باید کرد و چندان که زیادت شود به حساب نگه دارد. و بداند که حجامت خون از رگها ستاند که در ظاهر پوست باشد لاجرم قوه ضعیف نگردد. چنان که برگ زدن ضعیف می‌گردد و حجامت گو قفا گرانی سر را سود دارد و حجامت رگها، گردن سبکی سر آرد و روی و چشم را سود دارد و درد دندان را نافع بود و باشد کی فصد به جاء همه قیام نماید و حجامت زیر زنخ‌دان فساد بن دندان را سود دارد و درد دهان را نافع بود. و حجامت میان هر دو دوش خفقان را سود دارد که با امتلا بود و حرارت و حجامت بر ساق ها امتلا را کم کند و درد مثانه و گرده را سود دارد و حیض براند و باشد که
[صفحه 380] 
بی‌هوش آرد لکن نافع بود خداوند بثرَه را و دمل را و درد حجامت را نرمی مکیدن بنشاند در اول بعد آن نرم نرم می‌مکند چنان که مکیدن دوم سخت‌تر از اول بود و سیم از دوم و آنگه [نیشتر] آژنند که به محجمه جایگاه را سرخ کرده باشد و مشراط را نرم کرده بر پوستی نرم، و جایگاه فصد را به روغن چرب گرداند و نقطه [27]. 
روغن بر آن جایگاه چکاند تا به هم بیاید و جهد کند جائی فصد کند کی کم گوشت باشد زیرا که چون بالاء رگ گوشت کمتر باشد بیشتر رگهاء که به زدن درد کند حبل الذراع و قیفال است زیرا به باز و متصل است و صلابت پوست. اما به باسلیق و اکحل را از فصد المش کمتر بوده و باید که جای رگ زدن به آب گرم بمالند تا خون خالص بیرون آید خاصه در زمستان و واجب است در بیرون کردن خون که از صحبت زنان به دوازده ساعت اجتناب باید نمود. و حجامت در روزی باید کردن که ابر نباشد و هوا ساکن و صاف بود و خون چندان بیرون کند که در خون تغییر پدید آید و در آن روز در حمام نرود زیرا که بیماری بد حادث کند و آب گرم بر سر و تن ریزد و بعد از حجامت در گرما نرود زیرا که تب دائم از آن باشد و چون حجامت کرده باشد رکوی قز بر آن پیچد یا جامه نرم و اگر فصل زمستان باشد به قدر یک نخود تریاک بخورد و چون تابستان بود شربتی سکنجبین بخورد عُنصلی، چون چنین تدبیر سازد ایمن باشد از بَرَص [و] بَهَق و لَقوه و جُذام به اذن الله تعالی. و انار ملیسی بستاند و می‌مکد تا نفس را قوه دهد و بعد از حجامت طعام شور و نمک نخورد کی گر آرد. و اگر زمستان بود بعد از حجامت تباهه باید خورد و از آن شراب که یاد کرده آمد هم یک قدح اگر بخورد نافع بود. و چون فارغ شود روغن خیری و مشکم بر سر ریزد چون [تابستان] [28]. 
باشد بر سر خود روغن بنفشه به ماء ورد باید ریخت و از آن شراب قدری بخورد و باید که در آن روز حرکت بسیار نکند و
[صفحه 381] 
خشم نگیرد و از مجامعت اجتناب نماید. 
در جمع کردن و نا کردن طعام - باید که میان خایه و ماهی در خوردن جمع نکند زیرا که چون در شکم جمع شوند قولنج و بادهاء بواسیر حادث گردد و درد دندان پیدا شود و میان شیر و نبیذ جمع مکن زیرا که نقرس تولد کند و پیسی بار آرد و پیوسته پیاز خوردن کَلَف در روی تولد کند و چیزهاء شور و نمک سود بعد از حجامت و رگ زدن گر و دمل آرد و دوام خوردن گرده‌ی گوسفند مثانه را سست کند. و در گرماوه رفتن بر سر سیری و گرسنگی قولنج آرد. و غسل کردن با آب سرد پس از ماهی خوردن فالج بار آرد و خوردن ترنج به شب چشم بر گردیدن تولد کند. با زن حایض جمع آمدن جذام بار آرد در فرزند و جماع بعد از جماع کردن بی‌آنکه آبی بریزند سنگ در مثانه اندازد. و جماع بعد از جماع بی‌آنکه در میان غسلی بود زیرا که اصناف جنون تولد کند و بر تو باد که از غسل غافل نگردی و از بسیار خوردن تخم‌مرغ و مداومت کردن بر آن درد سپرز آرد و بادها در معده اندازد و گوشت خام خوردن کرم در شکم اندازد و خوردن انجیر گزنده در جامه پدید کند. و آب سرد بعد از چیزی گرم خوردن و بعد از حلوا خوردن دندان را ببرد و بسیار خوردن گوشت شکار و گوشت گاو عقل را بپوشاند و فراموشی آرد و زیرکی را باطل کند و خاطر را کند گرداند. 
و چون خواهی که در گرماوه روی و سرت درد نکند اول چون در گرماوه در آئی پنج کف آب گرم بخورد به امر خداء تعالی ایمن گردد از درد سر و درد شقیقه. و هر که خواهد که از درد مقعد ایمن باشد و از باد بواسیر به سلامت بود هر شب نه دانه خرما به روغن گاو [آلوده] بخورد و نشست گاه را به روغن زنبق بیندازید [29]. 
و هر کی خواهد که در حفظش زیادت گردد هر شب سه پاره زنجیل پرورده بخورد و خردل در طعام کند پیوسته. و هر کی خواهد که در عقلش بیفزاید بامداد از خانه بیرون نیاید تا سه هلیله سیاه پرورده به شکر بخورد [30]. 
و هر کی خواهد کی ناخنش
[صفحه 382] 
نشکافد و نه بن ناخنها، روز پنجشنبه ناخن ببرد و هر کی خواهد که از درد گوش ایمن گردد در وقت خواب پاره‌ای پنبه در گوش نهد. و هر کی خواهد که در زمستان زکامش نرنجاند هر روز سه لقمه شهد بخورد و بوی نرگس و سونیز زکام را ببرد و در تابستان خیار خوردن از زکام ایمن کند. [و در آفتاب ننشستن] [31]. 
و هر کی از درد شقیقه و شوصه ترسد نخسبد در تابستان تا ماهی تازه نخورد و در زمستان هم سود دارد. و هر کی خواهد سبک باشد و بامداد به نشاط خیزد به شب کمتر خورد. و هر کی خواهد کی از درد جگر ننالد هندبا با سرکه بخورد و هر کی خواهد کی از درد مقعد ننالد چون سر را بر روغن مالد نشست گاه را [نیز] بمالد. و هر کی خواهد کی دندانهایش نیفتد چون حلوا بخورد سرکه مضمضه کند. و هر کی [خواهد] دندانهایش به فساد نیاید بعد از خوردن حلوا پاره‌ای نان بخورد. و هر کی خواهد کی رویش زرد نگردد و از یرقان ایمن باشد در تابستان بامداد چون در خانه بگشاید در خانه نرود [32]. 
و هر کی خواهد کی از بادها ایمن باشد در شکم هفت روز سیر بخورد. و هر کی خواهد کی بلغم از [او] زایل گردد هر روز جوارشی حریف [33]. بخورد. و هر کی خواهد کی بلغم فاسد از او برود در گرماوه بسیار رود و با زن صحبت کند [34]. 
و در آفتاب نشیند و از سردیها پرهیز نماید. و هر کی خواهد کی مرده صغرا را فرو نشاند ماست سرد و دوغ ترش خورد و خود را نرنجاند. هر کی خواهد سوادش نسوزاند قی کند و پیوسته بر آن مداومت کند و در آنچه دوست می‌دارد نظر کند و رگ زدن و به نوره طلا کردن نیک بود و هر کی خواهد کی بادهاء سرد را بشکند حقنه می‌کند و روغنهاء نرم به کار می‌دارد و تن را آب گرم بمالد نیکو بود [و اجتناب کند از] [35]. 
هر چیزی کی
[صفحه 383] 
آن سرد و خشک باشد و هر چه گرم و نرم بود به کار دارد. و هر کی خواهد که بلغم از او زایل گردد هر روز اطرایفل کوچک خورد. 
منافع گرماوه - بدان که در جهان هیچ بنائی پر حکمت تر و با منفعت تر از گرماوه نکرده‌اند و ترکیب بناء گرماوه بر ترکیب جسد آدمی کرده‌اند، و گرماوه را چهار خانه است بر چهار طبایع خانه اول سرد و خشک است و خانه دوم سرد و تر است و خانه سیم گرم و تر است و خانه چهارم گرم و خشک است و منفعت گرماوه بسیار است [مزاج را] به اعتدال آورد و عضوهاء بزرگ را قوی گرداند و فضل ها را بگذارد و در گرماوه رفتن بر سیری و گرسنگی قولنج تولد کند و اندام زیر را با آب سرد شستن عادت کند و پیش از آنکه در گرماوه رود نوره کند از مجامعت پرهیز کند بده یا به دوازده ساعت و در نوره چیزی از اقاقیا و صبر و حضض در اندازد و آنگه در اندازد که نوره مرده باشد در آبی گرم که در او بابونه و مرز نجوش و بنفشه خشک پخته باشند و زرنیخ چندان باید کی سدس [36]. 
نوره و بعد از آن که به کار برده باشد دستها را به چیزی بشورد کی بوی آن برود و هر کی خواهد کی از نوره و سوزش نوره ایمن باشد نوره را بسیار نشوراند و زودتر بشورد و دستها بر روغن گل بمالد و اگر العیاذ بالله بسوزاند بستاند عدس پوست کنده با سرکه و گلاب و بر آن جایگاه کی سوخته باشد طلی کند و چون خواهند کی نوره خشکی نکند بعد از نوره جایگاه را به سرکه و روغن گل نیک بمالد و در گرماوه اندک نشستن تری فزاید و بسیار نشستن خشکی فزاید و چون بیرون آید خود را به مئزری بپیچد و حرکت نکند و ساعتی بیاساید و شربتی لایق مزاج به کار برد و عود بخور کند و جامه‌ی مبخر بپوشد. 
فصل در منفعت مجامعت: صفت کردم امیرالمؤمنین را از آنچه ما لابد بود اکنون باز نمایم امر مجامعت را و اوقاتش را اول چون بزن نزدیکی خواهی کردن در اول شب نزدیکی مکن خواه زمستان و خواه تابستان زیرا که رگها و معده ممتلی
[صفحه 384] 
باشند و آن پسندیده نیست زیرا که بیم قولنج باشد و بیم فالج و نقرس و سنگ مثانه و تقطیر بول و باد فتق و ضعف بینائی و خشکی دماغ باشد. 
اما باید کی در آخر شب زیرا کی صحت تن را بهتر بود و فرزند را امیدوار تر باشد و با زن جمع نشود الا آنگه کی با او بازی کند و پستانها ش بمالد تا شهوتش در چشمها پدید آید و همان اشتهای کی تو را باشد زن را نیز پدید آید و مجامعت نکند الا آنگه که زن طاهر باشد و چون آبها به هم اتفاق افتد به فرمان خدا فرزند نیکو آید آنکه خود را بشورد و چیزی از مومیا شربت بخورد شراب عسل یا به عسل تنها زیرا کی آنچه از تو بیرون آمده باشد از آب باز با تو رجوع کند. و جمع شدن چنان که قمر در برج حمل باشد بهتر باشد یا در برج ماده بود و بسیار جمع نگردد [37]. 
زیرا که زن از اندک یار گیرد و از بسیار به فساد آید و الله اعلم. و منی را در وقت نزول باز نگیرد زیرا که سنگ در مثانه اندازد [38]. 
و بر سر زن بسیار توقف نکند کی از آن رنجها تولد کند. 
در مسافر و تدبیر سفر: - و مسافر باید کی از گرما احتراز کند و بر امتلا سفر نکند و همچنین بر گرسنگی و لیکن بر اعتدال و چون حرکت خواهد کردن غذاء سرد بخورد چنان که قریص و سرکه است و آب حصرم و آنچه بدین ماند. و بدان که سفر سخت اندام لاغر را زیان دارد و بدن فربه را نافع بود مادام کی از طعام خالی بود و اما اصلاح آب برای مسافر رفع مضرت آن است که چون میراب خود باشد آب با خود بردارد و به آب منزل دیگر بیامیزد و همچنین آب هر منزلی را نگه می‌دارد و واجب است که مسافر از خاک شهر خود با خود بردارد و در هر شهری که برود از آن خاک در کوزه آب اندازد تا به هم بیامیزد و بهترین آبی مقیم و مسافر را آن باشد که از سوی مشرق آید سپید و براق بود و بهترین آبی آن است کی در آفتاب رود تا آفتابش غلیظی بستاند و بهتر آن بود کی بر خاک خوش رود چنان که در زمستان گرم باشد و در تابستان سرد بود نافع بود آبهاء شور ثقیل بود و شکم را ببندد و آب یخ و برف بد باشد بسیار مضرت باشد. اما آب خنب که قرار گرفته باشد سبک باشد مادام کی صافی
[صفحه 385] 
بود و بسیار در خنب نبوده باشد. اما آبهاء بطایح و بیش ها گرم و غلیظ بود از براء دیر ماندنش و دوام تاختن آفتاب برو و از بسیار خوردنش صفرا تولد کند و سپرز را بزرگ گرداند. و الله اعلم. 
و بدان که هر کی حکم کند و عمل کند بدان چه وصف کردم در این کتاب و تدبیر خود بدین نسق دارد و خلاف نکند سلامت بماند به فرمان خداء تعالی و عافیت یابد و پیوسته صحت ملازم ذات او باشد و باید کی امیرالمؤمنین التفات ننماید به قول آن کس که گوید که [من] چندین مدت به زیستم و هر چه توانستم کردم و هر چه بایست بخوردم و هیچ زیان نداشت. آنکس که این چنین گوید از علم و ادب بهره ندارد و چون بهیمه‌ای باشد بلک بدتر زیرا که بهیمه گیاهی را که او را زیان دارد نمی‌خورد و چیزی که آن منفعت دارد بخورد و مثال آن که اول چیزی بخورد و زیانش ندارد چنان است کی کسی چیزی بدزدد و بگذارندش تا باری دگر همان کند تا دستش را جدا کنند و آن را که خدا عافیت داده باشد به چیزهاء مضر اقدام نماید و زیانش ندارد تا بدان گستاخی دلیری می‌کند تا بیک بار در افتد کی به داروهاء بسیار از آن نرهد و این جمله به ارادت خدا است عز و علا چنان که درد را فرو فرستاد دوا هم فرستاد و بندگان را هدایت داد و راه نمود تا تن خود را به صحت دارند تا عمل آخرت بدان کنند. 
«الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله اجمعین و حسبنا الله و نعم الوکیل» تمام شد رساله ذهبیه و ترجمه آن بعون الله تعالی روز دوشنبه دهم ماه ذی‌القعده سنه اربع عشر ستمأته. غفر الله ذنوب هذا الساطر و ذنوب قاریه معا و الناظر.

پاورقی


[1] رک فهرست کتابهای خطی اهدائی مشکات ج 5 ص 1316 و اللریعه 64: 10. 
[2] مانند ترجمه‌ی محمد ملک الکتاب شیرازی که به سال 1307 ه -. ق در بمبئی به طبع رسید (ر، ک فهرست خان با بام شار) و ترجمه‌ی مرحوم طاهری شهاب (ر، ک سالنامه کشور ایران سال 1328 خ) و شرح احمد هندی به زبان اردو و طبع حیدر آباد هند و شرح جامع و فاخر دکتر سید صاحب زینی در عراق و طب الامام رضا از سید محمد مهدی خراسان چاپ نجف سال 1385 و طب و بهداشت مرحوم جواد فاضل و … 
[3] رک فهرست نسخه‌های خطی منزوی ج 1 طب و بهداشت و نسخه‌های خطی مدرسه‌ی سپهسالار و فهرست نسخه‌های اهدائی سید محمد مشکات. 
[4] بحارالانوار ج 14. السماء و العالم ص 554. مجلسی این رساله را میان علماء از مشهورات می‌شمارد و می‌نویسد: هر یک به طریقه و به سندی آن را نقل کرده‌اند ولی در نسخه‌ای که به دست ما رسیده با آنها اختلاف فاحش دیده می‌شود و من آن را به صورتی نیکو در آوردم. 
[5] در مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مهر و دی ماه 1336 خ. 
[6] از اول تا ورق چهاردهم مجموعه عبارت بین دو قلاب از مؤلف است. 
[7] از برگ 96 تا 137 مجموعه. 
[8] ص 36 مقدمه کتاب تقویم الصحه. 
[9] پس از انقلاب عظیم ملت ایران این شهر دوباره نام اصلی خود را بازیافت. 
[10] ولی چون رسالات این مجموعه را به طوری که استنباط می‌شود در دوران پیری نوشته است بعید می‌نماید که پیش از این کتابی استنساخ نکرده یا رساله‌ای ننوشته یا اثری از خود باقی نگذاشته باشد و این مجموعه تنها اثر علمی و کتاب او باشد. 
[11] ترجمه‌ی رساله‌ی ابن بطلان بغدادی به نام تقویم الصحة. 
[12] بنا به اعتقاد بیشتر علمای عامه حضرت رضا (ع) ، به مرگ طبیعی مرد بر اثر بسیار خوردن انگور. 
[13] این نسخه را که به خط نسخ بسیار خوش نوشته شده در کتابخانه‌ی آقای فخرالدین نصیری امینی دیدم متعلق به فرزندش احتشام الدین که آن را با گشاده روئی و سماحت چندی برای استفاده در اختیار بنده گذاشت در این نسخه تشکیل مجلس مأمون و توقف امام را در مرو می‌نویسد نه نیشابور و این به حقیقت نزدیکتر است. 
[14] ر، ک. ص 279 - 149 و ص 15 متن و مقدمه و تعلیقات چهار مقاله از مرحوم دکتر معین و ص 232 گلستان به تصحیح مرحوم عبدالعظیم قریب و ص 426 دیوان ناصر بخارائی به تصحیح و حواشی نویسنده این مقاله. 
[15] ر. ک یادنامه‌ی ناصر خسرو از انتشارات دانشگاه فردوسی مقاله‌ای از نگارنده این سطور در سبک نثر ناصر خسرو در سفرنامه و مقاله دیگری درباره‌ی افضل کرمان و تصنیف های ارزنده ی او، مجموعه‌ی هشتمین کنگره ایران شناسان در کرمان. 
[16] در نسخه مأثر. 
[17] در نسخه: نیشابور. 
[18] این نام در بحارالأنوار (ج 14 ص 554) صالح بن سلهمه و صالح بن سلهه و در عیون الابناء فی طبقات الاطبا (ج 2 ص 34) صالح بن بهله و در طب الامام رضا نیز صالح بن بهله و در کتب دیگر صالح بن سلیمه و سلمه و به صورتهای گوناگون ضبط شده. در لغت نامه دهخدا نیز ص 87 او را صالح بن بهله هندی می‌نویسد. یکی از طبیبان هندی بوده در روزگار رشید. 
[19] در اصل رساله که به انشای امام است. از این پس به ذکر فصول سال و شرح ماههای رومی می‌پردازد که در این ترجمه نیست و این ذکر ماههای رومی در بحار و نسخه خطی کتابخانه نصیری امینی (ر. ک پاورقی شماره 14 مقدمه) و طب الامام الرضا و نسخ دیگر که به نظر رسید آمده است، و شاید که الحاقی باشد. 
[20] متن بیخته باشد در آن رکو پاره … متن عربی چنین است: 
… بعد أَنْ یُسْحَقَ کُلَ وَاحِدَةٍ عَلَی‌حده وَ یُنْخَلَ وَ یُجْعَلَ فِی الْخِرْقَةِ وَ یُشَدَّ بِخَیْطٍ شَدّاً جَیِّداً 
[21] از اینجا تا «خون زاید و مراعات کند» در متن عربی نیست. 
[22] این عبارت در حاشیه نوشته شده به خط مترجم: چنین گویند که بسیار توقف کردن در آب خانه بواسیر پیدا کند. 
[23] در حاشیه؛ عود سوخته دندان را سپید کند. 
[24] این عبارت نیز در حاشیه نوشته شده مزاجش گرم و تر باشد از این جهت موی بر روی بر ناید. 
[25] در متن عربی از پانزده سالگی تا سی و پنج سالگی. 
[26] متن عربی: و قد ذکرت لامیرالمؤمنین جَمِیع مَا یَحْتَاجُ إِلَیْه فی سیاست المزاج و احوال جسمه و علاجه. 
[27] قطره‌ی؟ متن «نقطه» است شاید بی‌مناسبت نباشد هر قطره چون بر روی چیزی فرو افتد بمانند نقطه است. 
[28] در متن: و چون زمستان باشد و این سهو کاتب و مترجم است چه زمستان را قبلا گفت در متن عربی نیز «و اما فی الصیف» است. 
[29] متن عربی: فلیأکل سبع کل لیلة سبع تمرات به ربی سمن البقر. ولی ترجمه نه دانه خرما است در حاشیه به خط مترجم نوشته شده: روغن زنبق یاسمن باشد. 
[30] در حاشیه به خط مترجم نوشته شده است: گوشت مرغ خانگی در عقل بیفزاید خاصه دماغش. 
[31] عبارت متن چنین است: از زکام ایمن کند و در آفتاب نشستن ایمن گرداند ظاهرا «آفتاب ننشستن» باشد مطابق متن عربی آن. 
[32] مراد آن است که در اطاق‌های در بسته پیش تهویه در تابستان وارد نشود. 
[33] معجون تند و زبان گزنده و تیز. 
[34] مراد نزدیکی و مواقعه با زنان است. 
[35] در متن «و اختیار کند» و این سهو است عبارت چنین است و یجتنب کل بارد و یابس و پلزم کل حاریا بس. 
[36] در متن «دو ثلث» و ظاهرا سهو القلمی است از مترجم در السماء و العالم عبارت اصل نامه چنین است: «ولیکن الزرنیخ مثل سدس النوره» 
ر. ک بحارالانوار ج 14 و همچنین در طب و بهداشت مرحوم جواد فاضل و سایر ترجمه‌ها نیز می‌نویسید یک ششم بیشتر نباشد. 
[37] در حاشیه نوشته است جماع بصر را و دماغ را و دل را ضعیف گرداند. 
[38] در حاشیه نوشته است جالینوس گوید. 

 

زندگانی حضرت امام موسی کاظم علیه السلام1

 



 

 

دسته بندي: معصومین(ع),امام رضا(ع),پزشکی سلامت,گیاهان دارویی,

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد