فوج

خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید ، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای،
امروز یکشنبه 09 آذر 1399
تبليغات تبليغات

نهج البلاغه(خطبه 1الی30)


 


خطبه ها


 

اشاره

ص: 32

ص: 33

ترجمه خطبه 1

اشاره

(امام علیه السّلام در این سخنرانی از آفرینش آسمان و زمین و آفرینش انسان یاد می کند)

1 عجز انسان از شناخت ذات خدا «1»

سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند ، و حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان ، و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او حدّ و مرزی وجود ندارد ، و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معیّن، و سر آمدی مشخّص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید ، و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

2 دین و شناخت خدا «2»

سر آغاز دین، خداشناسی است ، و کمال شناخت خدا، باور داشتن، او ، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست؛ و کمال توحید (شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص ، و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است ، زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف ، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است ، پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده ، «3» و با نزدیک کردن خدا به چیزی، دو خدا مطرح شده ؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزایی برای او تصوّر نموده ؛ و با تصّور اجزا برای خدا، او را نشناخته است. و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند، او را محدود کرده ، به شمارش آورده. و آن کس که بگوید «خدا در چیست؟» او را در چیز دیگری پنداشته است ، و کسی که بپرسد «خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟» به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است ، در صورتی که خدا همواره بوده، و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه اینکه همنشین آنان باشد، و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده همه کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله ، بیناست حتّی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت ، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد، و یا از فقدانش وحشت کند.

3 راه های خدا شناسی

اوّل- آفرینش جهان

خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید ، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای، یا استفاده از تجربه ای ، بی آن که حرکتی ایجاد کند ، و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدید آمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد ، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد ، و در هر کدام، غریزه خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند، از تمام جزئیّات و جوانب آنها آگاهی داشت ، و حدود و پایان آنها را می دانست،

______________________________

(1). اشاره به علم: اپیس تمولوژی EPISTEMOLOGY )شناخت شناسی، معرفت شناسی)

(2). اشاره به: پایتی تیسم PIETYTHEISM )ایزد شناسی)

(3). یعنی همتایی برای خدا تصوّر کرده است.

و از اسرار درون و بیرون پدیده ها، آشنا بود. سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد، و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید «1»، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود، که یکی بر دیگری می نشست، آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد ، و باد را به باز گرداندن آن فرمان داد، و به نگهداری آب مسلّط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود. فضا را در زیر تند باد و آب را بر بالای آن در حرکت بود. سپس خدای سبحان طوفانی «2» بر انگیخت که آب را متلاطم ساخت «3» و امواج آب را پی در پی در هم کوبید. طوفان به شدّت وزید، و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد. سپس به طوفان امر کرد تا امواج دریاها را به هر سو روان کند و بر هم کوبد و با همان شدّت که در فضا وزیدن داشت، بر امواج آب ها حمله ور گردد از اوّل آن بر می داشت و به آخرش می ریخت، «4» و آب های ساکن را به امواج سرکش بر گرداند. تا آنجا که آب ها روی هم قرار گرفتند، و چون قلّه های بلند کوه ها بالا آمدند. امواج تند کف های بر آمده از آب ها را در هوای باز، و فضای گسترده بالا برد، که از آن هفت آسمان را پدید آورد «5». آسمان پایین را چون موج مهار شده ، و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد ، بی آن که نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند. آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیله نور ستارگان درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش (خورشید)، و ماهی درخشان، به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و بر قرار، و سقفی متحرّک، و صفحه ای بی قرار، به گردش خود ادامه دهند.

دوّم- شگفتی خلقت فرشتگان:

سپس آسمان های بالا را از هم گشود، و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمی یابد، و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد ، بدن های آنان دچار سستی نشده، و آنان دچار بی خبری برخاسته از فراموشی نمی شوند. برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی، و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند ، که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعی از فرشتگان حافظان بندگان ، و جمعی دیگر دربانان بهشت خداوندند. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پایین زمین قرار داشته، و گردن هاشان از آسمان فراتر ، و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته ، عرش الهی بر دوش هایشان استوار است ، برابر عرش خدا دیدگان به زیر افکنده ، و در زیر آن، بالها را به خود پیچیده اند. میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایین تری قرار دارند، حجاب عزّت، و پرده های قدرت، فاصله انداخته است. هرگز خدا را با وهم و خیال، در شکل و صورتی نمی پندارند ، و صفات پدیده ها را بر او روا نمی دارند ،

______________________________

(1). امام علیه السّلام در این گفتار علمی به مراحل دقیق آفرینش اشاره کرد که خداوند بزرگ ابتدا هوا و سپس آب و آنگاه دیگر پدیده ها را آفرید. امروزه همه دانشمندان این حقیقت را قبول دارند که آب از اکسیژن و هیدروژن پدید آمده و آغاز آفرینش از هوا و توده بخار بوده است.

(2). اعتقم: باد تندی که خشک و بی باران است.

(3). اشاره به علم: سآلوژی SEA LOGY )دریا شناسی) و کیماتو لوژی KYMATOLOGY )موج شناسی)

(4). مخض السّقاء: زیر و رو کردن محتوای مشک.

(5). اشاره به علم: اتمولوژی (بخار آب شناسی)

ص: 34

ص: 35

ص: 36

ص: 37

هرگز خدا را در جایی محدود نمی سازند ، و نه با همانند آوردن، به او اشاره می کنند.

سوم- شگفتی آفرینش آدم علیه السّلام و ویژگی های انسان کامل.

سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین، از قسمت های سخت و نرم، شور و شیرین، گرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد ، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید ، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید «1». آن را خشکانید تا محکم شد. خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معیّن و سر انجامی مشخّص، اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده در آمد ، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید. «2» به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند ، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد «3»، و حواس چشایی، و بویایی، و وسیله تشخیص رنگ ها، و أجناس مختلف در اختیار او قرار داد. انسان را مخلوطی از رنگ های گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار، و نیروهای متضاد، و مزاج های گوناگون، گرمی، سردی، تری، خشکی، قرار داد. سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عهده دارند انجام دهند، و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند، اینگونه که بر آدم سجده کنند، و او را بزرگ بشمارند ، و فرمود: «بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان» غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد، و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود، و آفرینش انسان از خاک را پست شمرد. خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی، و برای کامل شدن آزمایش، و تحقّق وعده ها، به او مهلت داد و فرمود: «تا روز رستاخیز مهلت داده شدی».

چهارم- آدم علیه السّلام و داستان بهشت

سپس خداوند آدم را در خانه ای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود. جایگاه او را امن و امان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند. پس شیطان او را فریب داد، بدان علّت که از زندگی آدم در بهشت و هم نشینی او با نیکان حسادت ورزید. پس آدم علیه السّلام یقین را به تردید، و عزم استوار را به گفته های ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد، که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد آنگاه خدای سبحان در توبه را بر روی آدم گشود و کلمه رحمت، بر زبان او جاری ساخت و به او وعده بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمین، خانه آزمایش ها و مشکلات، فرود آورد، تا ازدواج کند، و فرزندانی پدید آورد ، و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید.

______________________________

(1). اشاره به علم: آنتروپولوژی ANTHROPOLOGY )انسان شناسی)

(2). ماجرای آفرینش انسان به گونه ای مستقل و هدفدار مطرح شده که تکامل و پیدایش تدریجی و قانونمندان را قبول دارد امّا تبدّل انواع و نظریه های «داروینیسم» و «لامارکیسم» و باز سازی شده آن را قبول ندارد، نظریّه هایی که امروز نیز از دروس دانشگاهای مهم دنیا حذف گردیده است و با انقلابی که در علم ژنتیک و کروموزم شناسی پدید آمده بیشتر به عمق کلام امام آشنا شده اند.

(3). اثبات امکان شناخت و ردّ تفکّر نهیلیسم و پوچ گرایی که شناخت را ممکن نمی دانند.

ص: 38

ص: 39

4- فلسفه بعثت پیامبران (نبوّت عامّه)

خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت ها بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند ، و شیطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا کرد ، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چندگاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت «1» را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجّت خدا را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرّفی کنند ، مانند:

سقف بلند پایه آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره گسترده زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راه های مرگ و مردن ، و مشکلات و رنج های پیر کننده، و حوادث پی در پی، که همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا کتابی آسمانی، یا برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است ، پیامبرانی که با اندک بودن یاران، و فراوانی انکار کنندگان، هرگز در انجام وظیفه خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرّفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد ، پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.

5- فلسفه بعثت پیامبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم

تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعده خود، و کامل گردانیدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد، پیامبری که از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوّت او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت ، و تولّدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون، و روش های متفاوت بودند : عدّه ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند ، و برخی به غیر خدا اشاره می کردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر گزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.

6* ضرورت امامت پس از پیامبران الهی

رسول گرامی اسلام، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امّت های خود برگزیدند ، زیرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدون معرّفی راهی روشن و

______________________________

(1) چون انسان از نظر روان و فطرت خدا جوست، و در روانشناسی امروز نیز بعد مذهبی را یکی از ابعاد وجودی روح آدمی پذیرفته اند، اگر موانعی نباشد، انسان از نظر روان و فطرت به خدا گرایش دارد و خدا را در همه جا می جوید.

ص: 40

ص: 41

نشانه های استوار، از میان مردم نرفتند «1».

7* ویژگی های قرآن و احکام اسلام

کتاب پروردگار میان شماست ، که بیان کننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاصّ و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقیّد، محکم و متشابه می باشد، عبارات مجمل خود را تفسیر، و نکات پیچیده خود را روشن می کند ، از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحبّاتی که آگاهی از آنها لازم نیست. قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده ، «2» و بعضی از آن، در سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم واجب شده که در کتاب خدا ترک آن مجاز بوده است ، بعضی از واجبات، وقت محدودی داشته که در آینده از بین رفته است. «3» محرّمات الهی از هم جدا می باشند، برخی از آنها، گناهان بزرگ است که وعده آتش دارد و بعضی کوچک که وعده بخشش داده است ، و برخی از اعمال که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند.

8- فلسفه و راه آورد حج

خدا حجّ را خانه محترم خود را بر شما واجب کرد، همان خانه ای که آن را قبله گاه انسان ها قرار داده که چونان تشنگان به سوی آن روی می آورند، و همانند کبوتران به آن پناه می برند. خدای سبحان، کعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خویش و نشانه اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد و در میان انسان ها، شنوندگانی را برگزید که دعوت او را برای حج، اجابت کنند و سخن او را تصدیق نمایند و پای بر جایگاه پیامبران الهی نهند.

همانند فرشتگانی که بر گرد عرش الهی طواف می کنند ، و سودهای فراوان در این عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوی وعده گاه آمرزش الهی بشتابند. خدای سبحان، کعبه را برای اسلام، نشانه گویا، و برای پناهندگان، خانه امن و امان قرار داد ، ادای حق آن را واجب کرد و حج بیت اللّه را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرّر داشت که به زیارت آن بروید ، و فرمود: آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند، خداوند از همه جهانیان بی نیاز است.

______________________________

(1). اشاره به حکومت تئوکراسی THEOCRACY )حکومت مذهبی)

(2). مانند آیه 15 سوره نساء: «وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَهَ مِنْ نِسائِکُمْ» (زنان بد کاره را در خانه ها زندانی کنید تا بمیرند) این حکم برداشته شده، و طلاق و رجم جای آن را گرفته است.

(3). مانند دستور نماز خواندن به طرف بیت المقدّس که موقّتی بود و با آیه 144 بقره حکم آن بر داشته شده و نماز به سوی کعبه واجب گردید فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ*.

ص: 42

ص: 43

ص: 44

ترجمه خطبه 2

اشاره

(پس از بازگشت از نبرد صفّین «1» در سال 38 هجری ایراد فرمود)

1 ستایش پروردگار

ستایش می کنم خداوند او را، برای تکمیل نعمت های او و تسلیم بودن برابر بزرگی او و ایمن ماندن از نافرمانی او. و در رفع نیازها از او یاری می طلبم ؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند، هرگز گمراه نگردد، و آن را که خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد و هر آن کس را که خداوند بی نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد. پس ستایش خداوند گران سنگ ترین چیز است، و برترین گنجی است که ارزش ذخیره شدن دارد ، و گواهی می دهم که جز خدای یکتای بی شریک، معبودی نیست، شهادتی که اخلاص آن آزموده و پاکی و خلوص آن را باور داریم و تا زنده ایم بر این باور استواریم، و آن را برای صحنه های هولناک روز قیامت ذخیره می کنیم ، زیرا شهادت به یگانگی خدا، نشانه استواری ایمان، باز کننده درهای احسان، مایه خشنودی خدای رحمان، و دور کننده شیطان است.

2 ویژگی های پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم

و شهادت می دهم که محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند او را با دینی آشکار، و نشانه ای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار و نوری درخشان و چراغی تابان و فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردیدها را نابود سازد و با دلائل روشن استدلال کند «2»، و با آیات الهی مردم را پرهیز دهد، و از کیفرهای الهی بترساند.

3 شناخت عصر جاهلیّت

خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود، راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت ، چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فرا گرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید، ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او بر افراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگد مال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا بر جا ایستاده بود. امّا مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان (بت پرستان) زندگی می کردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشک بود، در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.

______________________________

(1). صفّین سرزمینی نزدیک «رقّه» و بالس، بر کرانه رود فرات که در آنجا جنگ صفّین در صفر سال 37 هجری بین امام علی علیه السّلام و شامیان رخ داده است. (معجم البلدان)

(2). نفی تفکّر دگماتیسم DOGMATISM )پذیرش بدون دلیل و برهان) در سراسر نهج البلاغه در واژه های حجج، دلیل، برهان، این حقیقت را طرح می فرماید که انسان با دلیل و برهان می باید چیزی را پذیرفته یا انکار کند.

ص: 45

4 ویژگی های اهل بیت علیهم السّلام

عترت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی، و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند خدا به وسیله اهل بیت علیهم السّلام پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.

5 سیمای فاسدان

برابر فاسدانی که تخم گناه افشاندند، و با آب غرور و فریب آبیاری کردند، و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود برداشتند!

6 جایگاه آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم

کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد ؛ زیرا ویژگی های حقّ ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیّت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. هم اکنون (که خلافت را به من سپردید) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.

ترجمه خطبه 3

اشاره

(معروف به خطبه شقشقیّه که درد دلهای امام علیه السّلام از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه مطرح است) «1»

1 شکوه از ابا بکر و غصب خلافت

آگاه باشید! به خدا سوگند! ابا بکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پاخیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!.

2 بازی ابا بکر با خلافت

تا اینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از أعشی عنوان کرد: «2» مرا با برادر جابر، «حیّان» چه شباهتی است؟ (من همه روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود.!) شگفتا! ابا بکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند، «3» چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟. هر دو از شتر خلافت سخت

______________________________

(1) ابن خشّاب می گوید: به خدا قسم این خطبه را در کتابهایی مطالعه کردم که 200 سال قبل از تولّد سیّد رضی قدّس سرّه نوشته شده بود. (شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 206 و الغدیر ج 7 ص 82)

(2). اعشی لقب ابو بصیر، میمون بن قیس است.

(3). ابا بکر، بارها می گفت: «اقیلونی فلست بخیرکم» (مرا رها کنید، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم)

ص: 46

ص: 47

دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

3 شکوه از عمرو ماجرای خلافت:

سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویی ها و اعتراض ها شدند ، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم ، تا آن که روزگار عمر هم سپری شد. «1»

4 شکوه از شورای عمر:

سپس عمر خلافت را در گروهی از قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی بر تافت، «2» و دیگری دامادش «3» را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان «4».

5* شکوه از خلافت عثمان:

تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد ، «5» عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

6* بیعت عمومی مردم با امیر المؤمنین علیه السّلام:

روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پشت گفتار «6» بود، از هر طرف مرا احاطه کردند ، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین علیه السّلام لگد مال گردند، «7» و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند «8» و گروهی از اطاعت من سرباز زده و از دین خارج شدند، «9» و برخی از اطاعات حق سر بر تافتند ، «10» گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که می فرماید: «سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است» آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، امّا دنیا در دیده آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.

______________________________

(1). ابا بکر در سال 11 هجری بخلافت رسید و در جمادی الآخر سال 13 هجری درگذشت و عمر در سال 13 هجری به خلافت رسید و در ذی الحجّه سال 23 هجری از دنیا رفت.

(2). سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.

(3). عبد الرّحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، که حق «وتو» در شورا داشت. زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت، عمر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که: «لو لا علی لهلک عمر» (اگر علی نبود عمر هلاک می شد.) «الغدیر، ج 3، ص 97»

(4). طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند.

(5)- به پاورقی خطبه 43 مراجعه شود.

(6). کفتار، حیوانی که فراوانی پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر می خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال کفتار مطرح می کردند.

(7)- برخی از شارحان «الحسنان» را دو انگشت شصت پا گرفته اند مثل ابن ابی الحدید، و به نقل از قطب راوندی. امام در سال 35 هجری بخلافت رسید و در سال 40 هجری شهید شد.

(8). ناکثین (اصحاب جمل) مانند: طلحه و زبیر.

(9). مارقین (خوارج) به رهبری حرقوص پسر زهیر که به «ذو الثدیه» مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد.

(10). قاسطین، معاویه و یاران او که جنگ صفیّن را بر امام تحمیل کردند.

ص: 48

ص: 49

7* مسؤولیت های اجتماعی

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختم، و آخر خلافت را به کاسه اوّل آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است «1».

گفتند: در اینجا مردی از أهالی عراق بلند شد و نامه ای به دست امام علیه السّلام داد و امام علیه السّلام آن را مطالعه می فرمود، گفته شد، مسایلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس گفت یا امیر المؤمنین! چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام علیه السّلام فرمود:

هرگز! ای پسر عباس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشید و فرو نشست ، «2» ابن عباس می گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام علیه السّلام این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.

* می گویم: (معنای سخن امام علیه السّلام که فرمود،

کراکب الصّعبه،

این است که اگر سوار کار مهار شتر سرکش را سخت بکشد، و مرکب چموشی نافرمانی کند، بینی او پاره می شود، و اگر مهارش را رها کند، چموشی کرده در پرتگاه سقوط قرار می گیرد و صاحبش قدرت کنترل او را ندارد. می گویند «اشنق الناقه» یعنی بوسیله مهار، سر شتر را بالا بکشد و «شنقها» نیز می گویند که ابن سکّیت در کتاب اصلاح المنطق گفته است. اینکه فرمود

«اشنق لها»

و نفرمود «اشنقها» برای آنکه این کلمه را مقابل

«اسلس لها»

قرار داد، گویی فرموده باشد که اگر سر او را بالا کشد. یعنی آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگاه دارد).

ترجمه خطبه 4

اشاره

(گفته شد که پس از فتح بصره در سال 36 هجری و کشته شدن طلحه و زبیر ایراد فرمود)

1* ویژگی های اهل بیت علیهم السّلام:

شما مردم به وسیله ما، از تاریکی های جهالت نجات یافته و هدایت شدید، و به کمک ما، به اوج ترقّی رسیدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید ، کر است گوشی که بانگ بلند پندها را نشنود ، و آن کس را که فریاد بلند، کر کند، آوای نرم حقیقت چگونه در او أثر خواهد کرد؟ قلبی که از ترس خدا لرزان است، همواره پایدار و با اطمینان باد!. من همواره منتظر سرانجام حیله گری شما مردم بصره بودم، و نشانه های فریب خوردگی را در شما می نگریستم. تظاهر به دینداری شما، پرده ای میان ما کشید ولی من با صفای باطن درون شما را می خواندم.

2 ویژگی های امام علی علیه السّلام:

من برای وا داشتن شما به راه های حق، که در میان جادّه های گمراه کننده بود، به پاخاستم در حالی که سر گردان بودید و راهنمایی نداشتید تشنه کام هر چه زمین را می کندید قطره آبی نمی یافتید ، «3» امروز زبان بسته را به سخن می آورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کناره گیری من چونان حضرت موسی علیه السّلام برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود،

______________________________

(1) نفی سکولاریسم SECULARISM )تفکّر جدائی دین از سیاست) و اثبات تئوکراسی THEOCRACY )حکومت مذهبی)

(2). شقشقه هدرت: ضرب المثل است. (شقشقه، چیزی شبه بادکنک که به هنگام خشم شتر، از زیر گلوی او بیرون می زند و پس از آرام گرفتن ناپدید می گردد) پیام این ضرب المثل همان است که در ترجمه آوردیم.

(3). ضرب المثل کنایه از تلاش بیهوده است.

ص: 50

ص: 51

ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم ، آن کس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمی ماند.

ترجمه خطبه 5

اشاره

(پس از وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ماجرای سقیفه، عباس و ابو سفیان، پیشنهاد خلافت داده که با امام علیه السّلام بیعت کنند)

1 راه های پرهیز از فتنه ها

ای مردم، امواج فتنه ها را با کشتی های نجات «1» درهم بشکنید ، و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید ، و تاج های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید ، رستگار شد آن کس که با یاران به پاخاست، یا کناره گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت. این گونه زمامداری «2»، چون آبی بد مزه، و لقمه ای گلوگیر است ، و آن کس که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی است که در زمین دیگری بکارد.

2 فلسفه سکوت

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می گویند بر حکومت حریص است ، و اگر خاموش باشم، می گویند:

از مرگ می ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است! این که سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق!.

ترجمه خطبه 6

اشاره

(در سال 36 هجری در شهر مدینه آن گاه که از امام خواستند طلحه و زبیر را تعقیب نکند، فرمود)

آگاهی و مظلومیّت امام علیه السّلام

به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی شوم ، «3» که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند. من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس می کوبم که از حق روی گردان است،

______________________________

(1). اشاره است به حدیث معروف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که فرمود: «مثل اهل بیت من همانند کشتی نجات است».

(2). زمامداری پیشنهادی ابو سفیان!!

(3). ضبع، یعنی «کفتار» که در اغفال شدن ضرب المثل بود، با سر و صداهایی که شکارچیان بوجود می آوردند سر در لانه فرو برده، از خطرات پیرامون خود غافل می شد و به خواب می رفت و شکار می گردید، سپس ضرب المثل برای انسان بی اطلاع گردید.

ص: 52

ص: 53

و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می شکنم، تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید. پس سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تا امروز حق مرا از من باز داشته و به دیگری اختصاص دادند.

ترجمه خطبه 7

شناخت پیروان شیطان

منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند ، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد ، و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد ، مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید.

ترجمه خطبه 8

اشاره

(در این سخنان ارزشمند در سال 36 هجری به بیعت زبیر، اشاره دارد)

پیمان شکنی زبیر

زبیر، می پندارد با دست بیعت کرد نه با دل ، «1» پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدّعی انکار بیعت با قلب است ، بر او لازم است بر این ادّعا دلیل روشنی بیاورد ، یا به بیعت گذشته باز گردد!.

ترجمه خطبه 9

شناخت طلحه و زبیر (و اصحاب جمل)

چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند ، اما کاری از پیش نبردند و سر انجام سست گردیدند! ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم ، و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم.

______________________________

(1). در روز بیعت، طلحه و زبیر، در پیشاپیش مردم فریاد بیعت، بیعت، سر می دادند. وقتی زبیر دست امام را گرفت تا بیعت کند، امام به او فرمود «می ترسم که بیعت خود را بشکنی و بی وفا گردی!» نظر امام درست بود، پس از زمان کوتاهی طلحه و زبیر به شورشیان پیوستند و با امام در جنگ جمل جنگیدند، در صورتیکه مادر زبیر بن عوام، صفیّه عمّه امام علی علیه السّلام بود.

ص: 54

ص: 55

ترجمه خطبه 10

آگاهی امام علیه السّلام برای مقابله با اصحاب جمل

آگاه باشید که شیطان «1» حزب خود را جمع کرده ، و سواره و پیاده های لشکر خود را فراخوانده است! امّا من آگاهی لازم به امور را دارم ، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند سوگند به خدا، گردابی برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد ، آنها که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند، و آنان که بگریزند، خیال بازگشت نکنند.

ترجمه خطبه 11

اشاره

(در جنگ جمل سال 36 هجری روز پنجشنبه 15 جمادی الآخر هنگام دادن پرچم به دست فرزندش محمد حنفیّه فرمود) «2»

آموزش نظامی

اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش ، دندان ها را برهم به فشار ، کاسه سرت را به خدا عاریت ده ، پای بر زمین میخکوب کن ، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر ، از فراوانی دشمن چشم بپوش ، و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.

ترجمه خطبه 12

اشاره

(پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام علیه السّلام گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و می دید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد!)

شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان (نقش نیّت در پاداش اعمال)

امام علیه السّلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟. گفت: آری. امام علیه السّلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود ، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران می باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند ، به زودی متوّلد می شوند ، و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت می گردد.

______________________________

(1) هدف امام از شیطان، سران شورشی جمل می باشند، ابن ابی الحدید می گوید ممکن است شیطان واقعی باشد که افراد منحرف را به کار گرفته است.

(2) محمّد حنفیّه مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس بود، و جنگ جمل در ماه جمادی الآخر سال 36 هجری اتّفاق افتاد.

ص: 56

ص: 57

ترجمه خطبه 13

اشاره

(روز جمعه سال 36 هجری پس از پایان جنگ در مسجد جامع شهر در نکوهش مردم بصره فرمود)

عوامل سقوط جامعه (روانشناسی اجتماعی مردم بصره)

شما سپاه یک زن ، «1» و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید ، تا شتر صدا می کرد می جنگیدید ، و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید «2».

اخلاق شما پست ، و پیمان شما از هم گسسته ، دین شما دو رویی ، و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است. کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار می شود ، و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار می گردد. گویا مسجد شما را می بینم که چون سینه کشتی غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه می کند، و سرنشینان آن، همه غرق می شوند. و در روایتی است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه کشتی یا چونان شتر مرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده است. «3» و در روایت دیگر: مانند سینه مرغ روی آب دریا. و در روایت دیگری آمده: خاک شهر شما بد بوترین خاکهاست ، از همه جا به آب نزدیک تر «4» و از آسمان دورتر ، و نه دهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است ، کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه ، و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می نگرم که غرق شده، و آب آن را فرا گرفته. چیزی از آن دیده نمی شود، مگر جاهای بلند مسجد، مانند سینه مرغ بر روی امواج آب دریا!.

ترجمه خطبه 14

اشاره

(قبل از آغاز جنگ جمل در نکوهش شهر بصره و مردم آن دیار مانند خطبه پیشین فرمود)

نقش عوامل محیط در انسان

سرزمین شما به آب نزدیک «5» و از آسمان دور است ، عقل های شما سست و افکار شما سفیهانه است پس شما نشانه ای برای تیرانداز ، و لقمه ای برای خورنده ، و صیدی برای صیّاد می باشید!.

______________________________

(1) چون عایشه بر شتری بنام عسکر سوار بود، آن جنگ را جنگ جمل (شتر) نامیدند.

(2) جنگ جمل دو روز طول کشید. «شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 262»

(3) در تاریخ آمده است که شهر بصره دو بار در آب غرق شد: یکی در زمان خلافت القادر باللّه خلیفه عبّاسی و دیگری زمان القائم بامر اللّه همانگونه که امام خبر داد تنها قسمت بالای مسجد جامع بصره چون سینه مرغی از روی آب پیدا بود.

(4) اشاره به علم اکولوژی ECOHOLOGY تأثیر عوامل زیست محیطی در افکار و اخلاق انسان است که عوامل جغرافیایی در مناطق گوناگون زمین أثرات متفاوتی در رفتار و افکار انسان ها دارد.

(5) منجّمان با رصد کردن دریافته اند که دورترین نقطه زمین از معدّل النّهار، منطقه ابلّه (مرکز شهر بصره است) «شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 468».

ص: 58

ص: 59

ترجمه خطبه 15

اشاره

(در باره اموال فراوان بیت المال که عثمان به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود. ابن عباس می گوید: روز دوّم خلافت در سال 35 هجری این سخنرانی را ایراد فرمود.)

سیاست اقتصادی امام علیه السّلام

به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند ، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است ، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سخت تر است.

«1»

ترجمه خطبه 16

اشاره

(پس از بیعت مردم مدینه با امام علیه السّلام این اوّلین سخنرانی آن حضرت در سال 35 هجری است)

1 اعلام سیاست های حکومتی

آن چه می گویم به عهده می گیرم ، و خود به آن پای بندم «2» کسی که عبرت ها برای او آشکار شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتن داری او را از سقوط در شبهات نگه می دارد. آگاه باشید، تیره روزی ها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بار دیگر به شما روی آورد. سوگند به خدایی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید ، چون دانه ای که در غربال ریزند ، یا غذایی که در دیگ گذارند! به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد ، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود ، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.

2 فضائل اخلاقی امام علیه السّلام

به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم، هیچ گاه دروغی نگفته ام ، از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم. آگاه باشید همانا گناهان چون مرکب های بد رفتارند که سواران خود (گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند. اما تقوا، چونان مرکب های فرمانبرداری هستند که سواران خود را، عنان بر دست ، وارد بهشت جاویدان می کنند. حقّ و باطل همیشه در پیکارند، و برای هر کدام طرفدارانی است ، اگر باطل پیروز شود، جای شگفتی نیست، از دیر باز چنین بوده ، و اگر طرفداران حق اندکند، چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند ، امّا کمتر اتّفاق می افتد که چیز رفته باز گردد.

می گویم: «کلمات امام علیه السّلام پیرامون حق و باطل، از سخنان نیکویی است که کلام کسی از سخن سرایان به آن نخواهد رسید ، و بیش از آن چه که ما در شگفت شویم، شگفتی، برابر آن فرو مانده است ، در این کلمات امام علیه السّلام ریزه کاریهایی از فصاحت است که نه زبان قدرت شرح آن را دارد، و نه انسانی می تواند از درّه های عمیق آن بگذرد ، این اعتراف مرا کسانی که در فصاحت پیشگامند و با سابقه، درک می کنند.»

______________________________

(1) نفی حرکت های رفورمیست و فورمالیسم FORMALISM )ظاهر پرستی و ظاهر سازی) که تنها به ظاهر سازی و ریا کاری توجّه دارند.

(2) نفی: دپراتیزه DEPRATISE )انحراف افکار عمومی)

ص: 60

ص: 61

3 سرگردانی مردم، و ضرورت تقوا

آن کس که بهشت و دوزخ را پیش روی خود دارد، در تلاش است. برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش می روند، که اهل نجاتند ، و بعضی به کندی می روند و امیدوارند ، و دیگری کوتاهی می کند و در آتش جهنّم گرفتار است. چپ و راست گمراهی ، و راه میانه، جادّه مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوّت، آن را سفارش می کند ، و گذرگاه سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو می باشد «1».

ادّعا کننده باطل نابود شد ، و دروغگو زیان کرد ، هر کس با حق در افتاد هلاک گردید. نادانی انسان همین بس که قدر خویش نشناسد. آن چه بر أساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نگردد. کشتزاری که با تقوا آبیاری شود، تشنگی ندارد. مردم! به خانه های خود روی آورید ، مسائل میان خود را اصلاح کنید ، توبه و بازگشت پس از زشتی ها میسّر است. جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش دیگری را سرزنش ننمایید.

ترجمه خطبه 17

اشاره

(در این خطبه مدّعیان قضاوت را می شناساند که عهده دار قضاوت هستند و شایسته آن نیستند)

1 شناخت بدترین انسانها

دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته ، و از راه راست دور افتاده است ، دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه کرده ، به فتنه انگیزی می کشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتی های خود نیز می باشد. و مردی که مجهولاتی به هم بافته ، و در میان انسان های نادان امّت، جایگاهی پیدا کرده است ، در تاریکی های فتنه فرو رفته ، و از مشاهده صلح و صفا کور است. آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست ، چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار است ، تا آن که از آب گندیده سیراب شود، و دانش و اطّلاعات بیهوده فراهم آورد.

2 روانشناسی مدّعیان دروغین قضاوت

در میان مردم، با نام قاضی به داوری می نشیند، و حلّ مشکلات دیگری را به عهده می گیرد ، پس اگر مشکلی پیش آید، با حرف های پوچ و تو خالی و رأی و نظر دروغین، آماده رفع آن می شود.

سپس اظهارات پوچ خود را باور می کند ، عنکبوتی را می ماند که در شبهات و بافته های تار خود چسبیده ، نمی داند که درست حکم کرده یا بر خطاست؟ اگر بر صواب باشد می ترسد که خطا کرده ، و اگر بر خطاست، امید دارد که رأی او درست باشد!.

______________________________

(1) راه حقّ و باطل، صحیح و غلط، روا و ناروا وجود دارد که نقد تفکّر پلورالیسم PLURALISM )کثرت گرایی) است، پس نمی شود ادّعا کرد که هر تفکّری صحیح و حقّ است.

ص: 62

ص: 63

نادانی است، که راه جهالت می پوید ، کوری است که در تاریکی گمشده خود را می جوید ، از روی علم و یقین سخن نمی گوید ، روایات را بدون آگاهی نقل می کند، چون تند بادی که گیاهان خشک را بر باد دهد، روایات را زیر و رو می کند، که بی حاصل است. به خدا سوگند، نه راه صدور حکم مشکلات را می داند ، و نه برای منصب قضاوت أهلیّت دارد! آنچه را که نپذیرد علم به حساب نمی آورد ، و جز راه و رسم خویش، مذهبی را حق نمی داند ، اگر حکمی را نداند آن را می پوشاند تا نادانی او آشکار نشود ، خون بی گناهان از حکم ظالمانه او در جوشش و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند است. به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند ، در میان آنها، کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آنگونه که باید بخوانند ، و متاعی سود آورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن را تحریف کنند ، و در نزد آنان، چیزی زشت تر از معروف، و نیکوتر از منکر نمی باشد.

ترجمه خطبه 18

اشاره

(نکوهش از اختلاف رأی عالمان در احکام قطعی اسلام)

1 نکوهش اهل رأی (خودمحوری در قضاوت)

دعوایی نسبت به یکی از احکام اجتماعی نزد عالمی می برند که با رأی خود حکمی صادر می کند. «1» پس همان دعوا را نزد دیگری می برند که او درست بر خلاف رأی اوّلی حکم می دهد. سپس همه قضات نزد رییس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرده، جمع می گردند. او رأی همه را بر حق می شمارد! «2».

در صورتی که خدایشان یکی ، پیغمبرشان یکی ، و کتابشان یکی است ، آیا خدای سبحان، آنها را به اختلاف، امر فرمود، که اطاعت کردند؟ یا آنها را از اختلاف پرهیز داد و معصیت خدا نمودند؟.

2 مبانی وحدت امّت اسلامی

آیا خدای سبحان، دین ناقصی فرستاد و در تکمیل آن از آنها استمداد کرده است؟ آیا آنها شرکاء خدایند که هر چه می خواهند در احکام دین بگویند و خدا رضایت دهد؟ «3».

آیا خدای سبحان، دین کاملی فرستاد پس پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در ابلاغ آن کوتاهی ورزید؟ در حالی که خدای سبحان می فرماید: «ما در قرآن چیزی را فروگذار نکردیم».

______________________________

(1) اشاره به علم: نس NESS )علم فتوی)

(2) آنها که پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از عترت فاصله گرفتند، حلال را حرام و حرام را حلال می کردند، و به خود اجازه می دادند که با قیاس و رأی خود احکام دین را به دلخواه تغییر دهند. تنها عمر در حکومت ده ساله خود 94 حلال را حرام اعلام کرد، و نسبت به حجّ تمتّع و متعه گفت: تا دیروز حلال بود، من امروز آن را حرام اعلام می کنم. (انا احرّمهما)! «تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج 10، ص 54»

(3) در نفی تفکّر «اصلاح و باز سازی دین» یا «قبض و بسط تئوریک شریعت» یا اینکه می گویند، (دین تفکّر بشری است) می باشد.

ص: 64

ص: 65

و فرمود: «در قرآن بیان هر چیزی است». و یاد آور شدیم که: بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست. پس خدای سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غیر خدا نازل می شد اختلافات زیادی در آن می یافتند» همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست ، مطالب شگفت آور آن تمام نمی شود ، و اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی ها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد.

ترجمه خطبه 19

اشاره

(امام در مسجد کوفه در سال 38 هجری سخنرانی می کرد، اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن اعتراض کرد و گفت این سخن به زیان شما، نه به سود تو است ، امام نگاه خود را به او دوخت و فرمود)

سوابق تاریخی نکوهیده أشعث بن قیس

چه کسی تو را آگاهاند که چه چیزی به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان، بر تو باد ای متکبّر متکبّر زاده ، «1» منافق پسر کافر! سوگند به خدا، تو یک بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدی ، و مال و خویشاوندی تو، هر دو بار نتوانست به فریادت برسد. آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپارد ، و مرگ و نابودی را به سوی آنها کشاند ، سزاوار است که بستگان او بر وی خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند.

می گویم: (منظور امام علیه السّلام این است که اشعث ابن قیس یک بار وقتی که کافر بود اسیر شد و بار دیگر آنگاه که مسلمان شد و شمشیرها را به سوی قبیله اش راهنمایی کرد ، مربوط به جریانی است که اشعث قبیله خود را فریب داد تا خالد بن ولید، آنها را غافلگیر کند و از دم شمشیر بگذراند که پس از آن خیانت او را با لقب «عرف النّار» (چیزی که آتش را بپوشاند)، می نامیدند و این لقبی بود که به نیرنگ باز می دادند.)

ترجمه خطبه 20

علل پنهان بودن اسرار پس از مرگ

آنچه را که مردگان دیدند اگر شما می دیدید ، ناشکیبا بودید و می ترسیدید ، و می شنیدید و فرمان می بردید. ولی آنچه آنها مشاهده کردند بر شما پوشیده است ، و نزدیک است که پرده ها فروافتد. اگر چه حقیقت را به شما نیز نشان دادند، اگر بدرستی بنگرید ، و ندای حق را به شما شنواندند، اگر خوب بشنوید! و به راه راست هدایتتان کردند اگر هدایت بپذیرید! راست می گویم ، مطالب عبرت آموز اندرز دهنده را آشکارا دیدید ،

______________________________

(1) حائک: یعنی بافنده، کسی که بر خدا و رسول خدا دروغ می بافد، یا پارچه باف، چون دور از مردم در انزوای کامل به پارچه بافی مشغول بودند تبدیل به انسانهای متکبّر و مغرور می شدند که پیام ضرب المثل در ترجمه آمد و علّت تندی امام علیه السّلام این بود که، هر فتنه و توطئه ای در حکومت امام پدید می آمد، ریشه های آن به اشعث بر می گشت (کلّ فساد کان فی خلافه علی علیه السّلام فأصله الأشعث) او مردی کافر بود که پس از اسارت و اسلام ظاهری با خواهر ابا بکر «ام فروه» ازدواج کرد.

ص: 66

ص: 67

و از حرام الهی نهی شدید ، و پس از فرشتگان آسمانی، هیچ کس جز انسان، فرمان خداوند را ابلاغ نمی کند.

ترجمه خطبه 21

اشاره

(این خطبه بخشی از خطبه 167 است که در سال 35 هجری در آغاز خلافت ایراد فرمود)

راه رستگاری

قیامت پیش روی شما و مرگ در پشت سر، شما را می راند. «1» سبکبار شوید تا برسید. همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند.

می گویم: (این سخن امام علیه السّلام پس از سخن خدا و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با هر سخنی سنجیده شود بر آن برتری دارد و از آن پیشی می گیرد و از جمله «سبکبار شوید تا برسید» کلامی کوتاهتر و پر معنی تر از آن شنیده نشده! چه کلمه ژرف و بلندی! چه جمله پر معنی و حکمت آمیزی است؟ که تشنگی را با آب حکمت می زداید ما عظمت و شرافت این جمله را در کتاب خود به نام «الخصائص» بیان کرده ایم)

ترجمه خطبه 22

اشاره

(در سال 36 هجری پس از بازگشت فرستادگان امام علیه السّلام از جانب طلحه و زبیر، در سرزمین «ذی قار» این سخنرانی را ایراد کرد)

امام علیه السّلام و شناساندن ناکثین «اصحاب جمل»

آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است ، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا! ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند ، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند! آنها حقّی را می طلبند که خود ترک کردند ، و انتقام خونی را می خواهند که خود ریختند! اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند ، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست مهم ترین دلیل آنها به زیان خودشان است. می خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده ، بدعتی را زنده می کنند که مدّت ها است مرده ، و چه دعوت کننده ای!؟ «2» و چه اجابت کنندگانی؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش در باره ناکثین خشنودم. امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد ، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است. شگفتا! از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزه های آنان قرار گیرم و ضربت های شمشیر آنها را تحمّل کنم! گریه کنندگان بر آنها بگریند! تا کنون کسی مرا از جنگ نترسانده و از ضربت شمشیر نهراسانده است ، من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم.

______________________________

(1) تحدوکم، از حدی الإبل: یعنی با آواز و سرود خواندن، شتر را راندن.

(2) دعوت کنندگان، طلحه و زبیر و عائشه می باشند.

ص: 68

ص: 69

ترجمه خطبه 23

1 تناسب نعمت ها با استعدادهای گوناگون

پس از ستایش پروردگار، بدانید که تقدیرهای الهی چون قطرات باران از آسمان به سوی انسانها فرود می آید، و بهره هر کسی، کم یا زیاد به او می رسد پس اگر یکی از شما برای برادر خود، برتری در مال و همسر و نیروی بدنی مشاهده کند، مبادا فریب خورد و حسادت کند ، زیرا مسلمان (تا زمانی که دست به عمل پستی نزده که از آشکار شدنش شرمنده باشد و مورد سرزنش مردم پست قرار گیرد) به مسابقه دهنده ای «1» می ماند که دوست دارد در همان آغاز مسابقه پیروز گردد تا سودی به دست آورد و ضرری متوجّه او نگردد. هم چنین مسلمانی که از خیانت پاک است انتظار دارد و یکی از دو خوبی نصیب او گردد: یا دعوت حق را لبیک گفته عمر او پایان پذیرد «که آنچه در نزد خداست برای او بهتر است» ، و یا خداوند روزی فراوان به او دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد، و هم چنان دین و شخصیّت خود را نگاه دارد. همانا ثروت و فرزندان، محصول دنیا و فانی شدنی ، و عمل صالح زراعت آخرت است ، گر چه گاهی خداوند، هر دوی آن را به ملّت هایی خواهد بخشید. از خدا در آن چه اعلام خطر کرده است بر حذر باشید! از خدا آنگونه بترسید که نیازی به عذر خواهی نداشته باشید! عمل نیک انجام دهید بدون آن که به ریا و خود نمایی مبتلا شوید ، زیرا هر کس، کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد. از خدا، درجات شهیدان، و زندگی سعادتمندان، و هم نشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.

2 ضرورت تعاون با خویشاوندان

ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. خویشاوندان انسان، بزرگ ترین گروهی هستند که از او حمایت می کنند و اضطراب و ناراحتی او را می زدایند ، و در هنگام مصیبت ها نسبت به او، پر عاطفه ترین مردم می باشند. نام نیکی که خدا از شخصی در میان مردم رواج دهد بهتر از میراثی است که دیگری بردارد. (قسمت دیگری از همین خطبه) آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود رو برگردانید ،

______________________________

(1) فالج یاسر: در دوران جاهلیّت شتری را می کشتند و برای تقسیم گوشت آن به مسابقه تیر اندازی متوسّل می شدند، ده تیر بود که هفت عدد آن علامتی مخصوص داشت و سه تای آن بدون نشان بود هر کس که تیر او به هدف می خورد سهم بیشتری از گوشت شتر داشت. از این رو هر کسی دوست داشت که همان آغازین تیری را که رها می کند به هدف زده برنده مسابقه باشد.

ص: 70

ص: 71

و از آنان چیزی را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا، زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند. آن کس که دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد ، تنها یک دست را از آنها گرفته امّا دست های فراوانی را از خویش دور کرده است ، و کسی که پر و بال محبّت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت.

می گویم: (غفیره، در اینجا به معنای فراوانی اموال است، چنانکه جمعیّت فراوان را نیز «الجم الغفیر» می گویند ، و نقل شد که بجای «الغفیره»، «عفوه من اهل او مال»، به کار می بردند، و «عفوه» به معنای نمونه خوب از میان یک جنس است ، چنان که گفته می شود، «اکلت عفوه الطعام» یعنی قسمت های خوب غذا را خوردم. و چه زیباست معنایی که امام علیه السّلام از جمله

«و من یقبض یده عن عشیرته»

تا آخر کلام اراده فرمود ، زیرا کسی که خیر و نیکی های خود را از خویشاوندان خود قطع کند، تنها سود یک تن را از آنها باز داشته ، امّا به هنگام احتیاج شدید، یاری تمام آنها را از خود دور کرده که آنها به ندای او پاسخ نمی گویند در این صورت خود را از سود فراوان خویشاوندان محروم ساخته و گروهی را از یاری خود باز داشته است).

ترجمه خطبه 24

اشاره

(از خطبه های امام که در شهر کوفه ایراد فرمود).

ضرورت آمادگی برای جهاد

سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق ، و آنان که در گمراهی و فساد غوطه ورند ، یک لحظه مدارا و سستی نمی کنم. پس ای بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، به سوی خدا فرار کنید ، و از راهی که برای شما گشوده بروید ، و وظایف و مقرّراتی که برای شما تعیین کرده به پا دارید اگر چنین باشید، علی علیه السّلام ضامن پیروزی شما در آینده می باشد ، گرچه هم اکنون به دست نیاورید.

ترجمه خطبه 25

اشاره

(این خطبه را در سال 40 هجری زمانی ایراد فرمود که گزارش های پیاپی از شکست یاران امام علیه السّلام به کوفه می رسید و عبید اللّه بن عباس و سعید بن نمران، فرمانداران امام در یمن از بسر بن ابی ارطاه، شکست خورده به کوفه برگشتند. امام برای سرزنش یاران جهت کندی و رکود در جهاد ، و مخالفت از دستورهای رهبری، خطبه را ایراد فرمود که آخرین سخنرانی امام است)

1 علل شکست ملّت ها (علل شکست کوفیان، و پیروزی شامیان)

اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است، که آن را بگشایم یا ببندم ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی، آنهم برابر این همه مصیبت ها و طوفان ها چهره ات زشت باد!. آنگاه به گفته شاعر مثال آورد: (به جان پدرت سوگند ای عمرو «1» که سهم اندکی از ظرف و پیمانه داشتم). سپس ادامه داد:

به من خبر رسیده که بسر بن ارطاه «2» بر یمن تسلّط یافته ، سوگند به خدا می دانستم که مردم

______________________________

(1) شخص مورد نظر شاعر ابو جندب هذلی است.

(2) بسر بن ارطاه از فرماندهان خون ریز و سفّاک معاویه بود که به کسی رحم نمی کرد، به کاروان حاجیان خانه خدا حمله کرد، هر جا شیعیان امام علی علیه السّلام را می یافت می کشت، به شهر یمن حمله برد و کودکان ابن عبّاس را سر برید و سر انجام دیوانه شد و مرد.

ص: 72

ص: 73

شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد. «1» زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند ، و شما در دفاع از حق متفرّقید! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند!. آنها نسبت به رهبر خود امانت دار و شما خیانتکارید ، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی ، (آنقدر فرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید.

2 نفرین به امّت خیانتکار

خدایا، من این مردم را با پند و تذکّرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند ، آنها از من به ستوه آمده، و من از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام ، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما ، و به جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن. خدایا، دل های آنان را، آنچنان که نمک در آب حل می شود، آب کن!. به خدا سوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فراس بن غنم «2» می داشتم که: «اگر آنان را می خواندی، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند مبارز و تازنده چون ابر تابستانی» آنگاه امام از منبر فرود آمد.

می گویم: «آرمیه» جمع «رمیّ» به معنای ابر است ، و «حمیم» گرمای تابستان ، که شاعر ابر تابستانی را یاد کرده است از آن رو که سبکبار و زود گذر است، و بارانی ندارد زیرا ابرهای سنگین به جهت تراکم بخار و پر آب بودنشان به کندی حرکت می کنند که چنین ابرهایی بیشتر در فصل زمستان یافت می شود. در اینجا شاعر، سواران قبیله را به جهت شتاب آنان در پذیرفتن دعوت به هنگام فریاد رسی، به ابر تابستانی تشبیه کرده است که گفت:

«هنا لک لو دعوت، أتاک منهم»

.

ترجمه خطبه 26

اشاره

________________________________________

شریف الرضی، محمد بن حسین - دشتی، محمد، نهج البلاغه / ترجمه دشتی، 1جلد، مشهور - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1379ش. نهج البلاغه / ترجمه دشتی ؛ ؛ ص73

پس از کشته شدن محمّد بن ابی بکر در مصر در سال 38 هجری امام این سخنرانی را در کوفه ایراد کرد که سیّد رضی قسمت هایی از آن را آورده).

1 شناخت فرهنگ جاهلیّت

خداوند، پیامبر اسلام، حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را هشدار دهنده جهانیان مبعوث فرمود ، تا امین و پاسدار وحی الهی باشد ، آنگاه که شما ملّت عرب، بدترین دین را داشته، و در بدترین خانه زندگی می کردید ، میان غارها، سنگهای خشن و مارهای سمّی خطرناک فاقد شنوایی، به سر می بردید ، آب های آلوده می نوشیدید و غذاهای ناگوار می خوردید ، خون یکدیگر را به ناحق می ریختید ، و پیوند خویشاوندی را می بردید ، بت ها میان شما پرستش می شد ، و مفاسد و گناهان، شما را فرا گرفته بود.

2 مظلومیّت و تنهایی علی علیه السّلام

پس از وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بی وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم ، «که اگر مرا یاری کنند، کشته خواهند شد» پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو به ستم ، و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل، شکیبایی نمودم. (قسمت دیگری از همین خطبه)

3 معرّفی عمرو عاص و ضرورت آمادگی نظامی

______________________________

(1) اشاره به: پاتولوژی PATHOLOCGY )آسیب شناسی اجتماعی) که چگونه جامعه ای به کمال می رسد یا سقوط می کند.

(2) قبیله بنی فراس به دلاوری و جرأت مشهور بوده اند.

ص: 74

ص: 75

عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر آن که شرط کرد تا برای بیعت، بهایی (حکومت مصر) دریافت دارد ، که در این معامله شوم، دست فروشنده هرگز به پیروزی نرسد و سرمایه خریدار به رسوایی کشانده شود. ای مردم کوفه! آماده پیکار شوید و ساز و برگ جنگ فراهم آورید ، زیرا که آتش جنگ زبانه کشیده و شعله های آن بالا گرفته است ، صبر و استقامت را شعار خویش سازید که پیروزی می آورد.

ترجمه خطبه 27

اشاره

(وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در سال 38 هجری، و سستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود) «1»

1 ارزش جهاد در راه خدا

پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دری از درهای بهشت است ، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم ، و سپر مطمئن خداوند است ، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند ، خدا لباس ذلّت و خواری بر او می پوشاند ، و دچار بلا و مصیبت می شود و کوچک و ذلیل می گردد ، دل او در پرده گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند ، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.

2 دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانی کوفیان

آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید ، به خدا سوگند، هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سستی به خرج دادید، و خواری و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سر زمین های شما را تصرّف نمود. و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) «2» با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده ، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده ، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود ، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد ، و از نظر من سزاوار است!. شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید.

______________________________

(1) انبار، شهری مرزی بین عراق و شام در 72 کیلو متری بغداد، در کرانه شرقی فرات، مقابل شهر (هیت) بود.

(2) سفیان بن عوف غامدی، از سرداران معاویه و اهل یمن بود، غامد نام قبیله ای در یمن است.

ص: 76

ص: 77

زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید!. به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟! با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟! این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟ وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم ، می گویید هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد ، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه ها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار می کنید ، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!

3 مظلومیّت امام علیه السّلام، و علل شکست کوفیان

ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! شناسایی شما- سوگند به خدا- که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون ، و سینه ام از خشم شما مالامال است! کاسه های غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید ، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید ، تا آنجا که قریش در حق من گفت:

«بی تردید پسر ابی طالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد» خدا پدرشان «1» را مزد دهد ، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم ، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.

ترجمه خطبه 28

اشاره

(این خطبه را در یکی از روزهای عید فطر ایراد فرمود)

دنیا شناسی

پس از حمد و ستایش الهی، همانا دنیا روی گردانیده ، و وداع خویش را اعلام داشته است ، و آخرت به ما روی آورده، و پیشروان لشکرش نمایان شده. آگاه باشید! امروز، روز تمرین و آمادگی ، و فردا روز مسابقه است ، پاداش برندگان، بهشت ، و کیفر عقب ماندگان آتش است. آیا کسی هست که پیش از مرگ، از اشتباهات خود، توبه کند؟ آیا کسی هست که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت، اعمال نیکی انجام دهد؟. آگاه باشید! هم اکنون در روزگار آرزوهایید، که مرگ را در پی دارد ، پس هر کس در ایّام آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیکو انجام دهد ، بهرمند خواهد شد ، و مرگ او را زیانی نمی رساند ، و آن کس که در روزهای آرزوها، پیش از فرارسیدن مرگ کوتاهی کند ، زیانکار و

______________________________

(1) جمله دعائیّه است که گاه در نکوهش و کنایه زدن بکار می رود.

ص: 78

ص: 79

مرگ او زیانبار است ، همانگونه که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید، در روزگار خوشی و کامیابی نیز عمل کنید. آگاه باشید! هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خواستاران آن در خواب غفلت باشند ، و نه چیزی مانند آتش جهنّم، که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند! آگاه باشید! آن کس را که حق منفعت نرساند، باطل به او زیان خواهد رساند ، و آن کس که هدایت راهنمای او نباشد، گمراهی او را به هلاکت خواهد افکند. آگاه باشید! به کوچ کردن فرمان یافتید و برای جمع آوری توشه آخرت راهنمایی شدید. همانا، وحشتناک ترین چیزی که بر شما می ترسم، هواپرستی، و آرزوهای دراز است. پس، از این دنیا توشه برگیرید تا فردا خود را با آن حفظ نمایید.

می گویم: (اگر سخنی باشد که مردم را به سوی زهد بکشاند و به عمل آخرت وادار سازد همین سخن است ، که می تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند ، و نور بیداری و تنفّر از اعمال زشت را در قلب ایجاد کند ، و از شگفت آورترین جمله های مزبور این جمله است که فرمود:

«الا و انّ الیوم المضمار و غدّا السّباق و السبقه الجنه و الغایه النار».

«آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است و جایزه برندگان بهشت، و سرانجام عقب ماندگی، آتش خواهد بود». زیرا با اینکه در این کلام الفاظ بلند و معانی گران قدر و تمثیل صحیح ، و تشبیه واقعی می باشد سرّی عجیب و معنایی لطیف در آن نهفته شده است و آن جمله

«و السبقه الجنه و الغایه النار»

است ، امام بین این دو لفظ «السبقه» و «الغایه» بخاطر اختلاف معنا جدائی افکنده است ، نگفته «السّبقه النار» چنانکه

«السّبقه الجنّه»

گفته است ، زیرا سبقت جستن در مورد امری دوست داشتنی است ، و این از صفات بهشت است و این معنا در آتش «که از آن بخدا پناه می بریم» وجود ندارد ، امام جائز ندانسته که بگوید:

«السبقه النار» بلکه فرموده است

الغایه النّار

، زیرا مفهوم غایت (پایان) مفهوم وسیعی است که در موضوعات مسرّت بخش و غیر مسرّت بخش به کار می رود و در حقیقت مرادف «مصیر» و «مآل» است که به معنی سر انجام می آید چنانکه خداوند می فرماید: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ «به کافران بگو بهره بگیرید که سرانجام شما به سوی آتش است». در این خطبه دقّت کنید که باطنی شگفت آور و عمقی زیاد دارد و چنین است دیگر سخنان امام علیه السّلام. و در بعضی نسخه های این خطبه چنین آمده است

«و السّبقه الجنه»

(به ضم سین) به جائزه ای گفته می شود که به پیشتازان و برندگان مسابقه داده می شود خواه وجه نقد باشد یا جنس دیگری و معنی هر دو کلمه به هم نزدیک است ، زیرا پاداش را برابر کار نیک می پردازند نه بد)

.

ترجمه خطبه 29

اشاره

(پس از آن که ضحّاک بن قیس از طرف معاویه در سال 38 هجری به کاروان حجّاج بیت اللّه، حمله کرد و اموال آنان را به غارت برد، فرمود)

علل شکست کوفیان

ای مردم کوفه! بدن های شما در کنار هم، امّا افکار و خواسته های شما پراکنده است ، سخنان ادّعایی شما، سنگ های سخت را می شکند ، ولی رفتار سست شما دشمنان را امیدوار می سازد ، در خانه هایتان که نشسته اید، ادّعاها و شعارهای تند سر می دهید ، امّا در روز نبرد، می گویید ای جنگ، از ما دور شو، و فرار می کنید. آن کس که از شما یاری خواهد، ذلیل و خوار است ، و قلب رها کننده شما آسایش ندارد. بهانه های نابخردانه می آورید ، چون بدهکاران خواهان مهلت، از من مهلت می طلبید و برای مبارزه سستی می کنید.

ص: 80

 

ص: 81

بدانید که افراد ضعیف و ناتوان هرگز نمی توانند ظلم و ستم را دور کنند ، و حق جز با تلاش و کوشش به دست نمی آید ، شما که از خانه خود دفاع نمی کنید چگونه از خانه دیگران دفاع می نمایید؟ و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟ . به خدا سوگند! فریب خورده، آن کس که به گفتار شما مغرور شود ، کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کندترین پیکان به میدان آمده است ، و کسی که بخواهد دشمن را به وسیله شما هدف قرار دهد، با تیری شکسته، تیراندازی کرده است! . به خدا سوگند! صبح کردم در حالی که گفتار شما را باور ندارم ، و به یاری شما امیدوار نیستم ، و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمی کنم. راستی شما را چه می شود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمانتان کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوار است شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموش کاری بدون پرهیزکاری داشته ، به غیر خدا امیدوار باشید؟

.

ترجمه خطبه 30

اشاره

(پس از پخش شایعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجری این خطبه افشاگرانه را ایراد کرد).

پاسخ به شایعات دشمن

اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم ، و اگر از آن باز می داشتم از یاوران او به شمار می آمدم ، با این همه، کسی که او را یاری کرد، نمی تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری اش برداشتند بهترم ، «1» و کسانی که دست از یاری اش برداشتند نمی توانند بگویند، یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می کنم: عثمان استبداد و خودکامگی پیشه کرد ، و شما بی تابی کردید و از حد گذراندید ، و خدا در خود کامگی و ستمکاری، و در بی تابی و تندروی، حکمی دارد «2» که تحقّق خواهد یافت.

بعدی                    قبلی


 


دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,معصومین(ع),حضرت علی(ع),
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد