فوج

هر مردی به اندازه طاقتش مکلّف می شود
امروز یکشنبه 04 آبان 1399
تبليغات تبليغات

تصریح به حسن بن علی (ع)


اشاره و تصریح به حسن بن علی علیهما السّلام


 

[٧6٩]١-سلیم قیس گفت: وصیّت امیر مؤمنان علیه السّلام را وقتی به پسرش حسن وصیّت می کرد شاهد بودم بر وصیّتش حسین و محمّد علیهما السّلام و همۀ فرزندانش و رؤسای شیعه و خاندانش را شاهد گرفت. سپس کتاب و سلاح را به او سپرده،

فرمود: پسرم! رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به من فرمان داد که به تو وصیّت بکنم. و کتاب ها و سلاحم را به تو بسپارم. همان طور که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به من وصیّت کرد و کتاب ها و سلاحش را به من سپرد. و به من فرمان داد که به تو فرمان دهم وقتی وفاتت رسید آن را به برادرت حسین علیه السّلام بسپاری. سپس به حسین علیه السّلام رو کرد و

فرمود: و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-تو را فرمان داد که آن را به این پسرت بسپاری. سپس دست علی بن حسین علیهما السّلام را گرفته، به اوفرمود: و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-تو را فرمان داد که آن به پسرت محمّد بن علی بسپاری و به او از رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-و از من سلام برسان.

[٧٧٠]٢-ابو جارود از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: همانا امیر مؤمنان-درود خدا بر او-چون وفاتش رسید به پسرش حسن [علیه السّلام]فرمود: به نزدیک من بیا تا آنچه را رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-برای من آشکار کرد، برایت آشکار کنم. و بر آنچه مرا بر آن امین قرار داد تو را امین قرار دهم. و چنین کرد.

[٧٧١]٣-شهر بن حوشب گفته است: علی علیه السّلام هنگامی که به کوفه می رفت کتاب هایش و وصیّت را نزد امّ سلمه ودیعه نهاد و چون حسن علیه السّلام بازگشت آن ها را به او سپرد.

و در نسخۀ صفوانی چنین است:

[٧٧٢]4-ابو بکر از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که علی-درود خدا بر او-وقتی به سوی کوفه می رفت، کتاب هایش و وصیّت را به امّ سلمه سپرد و چون حسن علیه السّلام بازگشت او آن ها را به او داد.

[٧٧٣]5-جابر از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمودند: امیر مؤمنان به حسن [علیه السّلام]وصیّت کرد. و بر وصیّتش حسین و محمّد علیهما السّلام و همۀ فرزندانش-و رؤسای شیعه و خاندانش را شاهد گرفت. سپس کتاب و سلاح را به او داد و

فرمود: پسرم! رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-مرا فرمان داد که به تووصیّت کرده، کتاب ها و سلاحم را به تو بسپارم. چنان که رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به من وصیّت کرده، کتاب ها و سلاحش را به من سپرد. و مرا فرمان داد که به تو فرمان دهم وقتی وفاتت رسید آن را به برادرت حسین [علیه السّلام] بسپاری سپس به پسرش حسین بن علی علیه السّلام رو کرد و

فرمود: رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-به تو فرمان داد که آن را به این پسرت بسپاری. سپس دست نوه اش علی حسین علیهما السّلام را گرفت و به او فرمود: ای پسرم! و رسول خدا-درود خدا بر او و بر خاندانش-تو را فرمان داد که آن را به پسرت محمد بن علی بسپاری و به او از رسول خدا ٩ و از من سلام برسان. سپس به پسرش حسن [علیه السّلام]رو کرد و

فرمود: پسرم! تو ولیّ امر و ولیّ دم (خون) هستی. اگر ببخشی حقّ داری و اگر بکشی، به جای یک ضربت، یکی بزن و ناروا نکن.

[٧٧4]6-از ابراهیم بن اسحاق احمری حدیثی که سندش را بالا برده روایت شده که: وقتی امیر مؤمنان علیه السّلام ضربت خورد، عیادتگران گردش را گرفته، گفتند: ای امیر مؤمنان وصیّت کن. فرمود: برایم پشتی ای بگذارید. سپس فرمود: سپس خدای را به قدر سزاواری اش، درحالی که پیروان فرمانش هستیم و بر او سپاس می گویم چنان که دوست دارد. و خدایی جز خداوند یگانۀ یکتای بی نیاز نیست.

چنان که خود فرمود: ای مردم هر مردی آنچه را از آن می گریزد در همان گریزش دیدار می کند. اجل جان را به سوی آن می راند و گریز از آن همان رسیدن به آن است. چه روزگاری را پشت سر گذاشته، از ژرفای پنهان این امر جستجو کردم. و خداوند گرامی یاد به چیزی جز پنهان ساختن آن راضی نشد. هیهات، دانشی ژرف و پنهان است. امّا وصیّت من این است که به خداوند شکوهمند است سایش او چیزی را شریک نگیرید و سنّت محمّد-درود خدا بر او و بر خاندانش-را تباه نکنید. این دو ستون را به پا کنید و این دو چراغ را فروزان نمایید.

تا پراکنده نشوید، نکوهشی به شما نمی رسد. هر مردی به اندازه طاقتش مکلّف می شود. و بر نادانان تخفیف داده شده است. پروردگاری مهربان است. پیشوایی دانا و دینی راست و استوار. من دیروز رفیق شما بودم و امروز عبرتی برای شمایم و فردا از شما جدا می شوم.

اگر جای پا در این لغزشگاه محکم شد، همان، خواسته است. و اگر گام لغزید، ما هم در سایۀ شاخه ها و زیر بال بادها و در سایه سار ابر درهم فشردۀ میان آسمان و زمین (جوّ) که از هم بپاشد و اثری از آن نماند، بوده ایم. من همسایه ای بودم که بدنم روزگاری را در کنار شما بود. و به زودی پیکر تهی مرا دنبال (تشییع) می کنید. که پس از تکان هایی آرام شده و پس از سخن خاموش گشته است.

تا آرامشم و دیده فروبستنم و خاموشی اعضایم شما را پند دهد. که آن برای شما از سخنوری شیوا پندبخش تر است. با شما به امید دیدار خداحافظی می کنم.

فردا روزهای مرا می بینید و خداوند عزّتمند اسرارم را برایتان آشکار می کند و شما پس از خالی شدن جای من و نشستن دیگری بر جایم مرا می شناسید. اگر بمانم که خودم ولی دم هستم و اگر فانی شدم که فنا وعده گاه من است. [و اگر درگذرم]گذشت برای من قربت و برای شما حسنه است.

پس درگذرید و درگذرید. آیا دوست ندارید خداوند شما را بیامرزد. افسوس بر هر غافلی که عمرش برهانی بر ضدّ او باشد. یا روزگارش او را به سوی شقاوتی بکشاند. خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ خواهشی آنان را از اطاعت خدا بازنمی دارد و پس از مرگ عذابی بر او نازل نمی شود. که ما تنها برای او و با او هستیم. سپس به حسن علیه السّلام روکرد و فرمود: پسرم، ضربتی به جای یک ضربت بزن و ناروا نکن.

[٧٧5]٧-علی بن ابراهیم عقیلی روایت کرده که گفته شده: وقتی ابن ملجم [لعنه اللّه]به امیر مؤمنان علیه السّلام ضربت زد، آن حضرت به حسن [علیه السّلام]فرمود: پسرم، وقتی من مردم ابن ملجم را بکش و برایش در کناسه-عقیلی گفته آنجا بر دروازۀ محامل و جای کباب پزها و کلّه پزها است-گودالی بکن و او را در آنجا بینداز. که آنجا درّه ای از درّه های دوزخ است.

اصول کافی ج2ص28


 


دسته بندي: کتاب انلاین,حدیث,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد